تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
بظهور من مردم را بشارت داد . قوله تعالى :
وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ [ 1 ] .
و من آنم كه چون مادرم به من حامله شد نورى ديد كه از وى جدا شد كه عالم بدان منوّر شد ، بشعاع آن نور مادرم در مكّه كوشكهاى شام بديد ، و من آنم كه در قبيلهء بنى سعد شيرخوارگى كردم و آن جايگه بپروردم و روزى بزغاله‌اى چند مىچرانيدم ، ناگاه دو شخص درآمدند [ و ] جامهاى سپيد داشتند ، يعنى جبرئيل و ميكائيل ، عليهما السّلام ، و در دست ايشان طشتى زرّين بود و آن طشت پر از برف رحمت بود ، آنگاه بگرفتند مرا و بخوابانيدند و شكم من بشكافتند و دل من بيرون آوردند و گوشت پاره‌اى سياه از ان بيرون كردند و بينداختند ، و پس دل مرا در آن طشت نهادند و به آب رحمت بشستند و بعد از ان باز جاى خود نهادند و شكم من باز دوختند و درست باز كردند . آنگاه يكى از [ 2 ] ايشان آن ديگر را گفت : او را با ده تن از أمّت وى بركش [ 3 ] ، مرا با ده تن از أمّت بركشيدند ، من راجح آمدم . ديگر وى را گفت : او را با صد تن از أمّت وى بركش ، مرا با صد تن از أمّت من بر كشيدند ، من راجح آمدم . آنگاه ديگر وى را گفت : او را با هزار تن از أمّت وى بركش ، مرا با هزار تن از أمّت من بركشيدند ، من راجح آمدم . آنگاه گفت : او را بگذار * و بيش ازين صداع خود مدار كه اگر وى [ را ] با جملهء أمّت كه او را خواهد بود بركشى او راجح آيد بر جمله ، آنگه دست از من بداشتند و برگرفتند . و از اين جهت بود كه سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، گفت : ما من نبىّ إلّا و قد رعى الغنم ، قيل : و أنت يا رسول اللّه ؟ قال : و أنا [ 4 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] صف ، 6 . [ ( 2 - ) ] در اصل : آنگاه يكى گفت از ، و بر طبق ايا اصلاح شد . [ ( 3 - ) ] ايا و ط : بر سنج . [ ( 4 - ) ] در اصل : نعم .