تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
چون سيّد ، عليه السّلام ، را شير بدادم ، آن پسرك باز رفت بخواب و نگريست [ 1 ] . و ديگر اشترى داشتم ماده سخت لاغر و هيچ شير نمىداد ، و همان شب كه پيغمبر ، عليه السّلام ، به وطاق آوردم ، شوهرم برفت و دست بر پستان شتر نهاد ، پستان وى ديد پر شير شده و آن را بدوشيد و بياورد و من و شوهر آن را بخورديم و همه شب براحت بخسبيديم . روز ديگر ، چون برخاستم ، شوهر مرا گفت : اى دختر ابى ذؤيب ، چه مبارك پسرى [ 2 ] بود كه تو او را برداشتى ، كه ما همه دوش از بركات وى سير شير شديم و خوش خفتيم و اميد چنان مىدارم كه ديگر خير و راحت از وى بما رسد . پس زنان قبيله عزم [ رفتن ] [ 3 ] كردند ، من نيز با ايشان بر نشستم و سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، و پسرك خود هر دو در پيش [ 4 ] خود گرفتم ، و بر خرى ماده نشستم ، سخت لاغر و ناتوان ، چنان كه مىآمديم زنان قبيله در راه مكّه از بهر آن خر بر من خنديدندى و پيوسته از ايشان باز پس مىماندم ، آنگاه چون بقبيله باز مىرفتم هم بر آن خر نشستم و سيّد ، عليه السّلام ، و فرزند خود در بر گرفتم و آن خر همچون مرغ از پيش همى دويد ، پس زنان قبيله تعجّب كردند و مرا گفتند : اى دختر ابى ذؤيب ، اين نه آن خر [ 5 ] لاغر است كه چون به مكّه باز مىآمديم [ 6 ] پيوسته بمسافتى از ما باز پس بودى ، اين ساعت چونست كه از پيش همه * مىرود ؟ حليمه گفت : اين از بركت [ 7 ] اين فرزند است كه من برداشتم . چون بقبيله رسيديم ، هيچ صحرائى بىعلف‌تر از صحراى بنى سعد
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : پستان من هر دو پر شير بود و پسرك خود را شير بدادم و آن شب تا روز بخواب رفتم و پسرك هم بخواب رفت و هيچ نگريست . [ ( 2 - ) ] روا و پا : فرزندى . [ ( 3 - ) ] از روا و پا نقل شد . [ ( 4 - ) ] روا و ط و پا : كنار . [ ( 5 - ) ] روا : خرك . [ ( 6 - ) ] در اصل : آمدم . [ ( 7 - ) ] روا و پا : بركات .