داشت برگرفته بودند ، و پيغمبر ما ، عليه الصّلاة و السّلام ، بر همه زنان قبيله عرضه كرده بودند ، از بهر آنكه پدر نداشت ، هيچ يك رغبت ننموده بودند و او را برنگرفته بودند . حليمه گفت : من در همه مكّه بگرديدم تا مرا نيز شيرخوارهاى بدست آيد از ان توانگران [ 1 ] ، و نيامد و هر چند كه گرديدم نيافتم و دل تنگ باز خانه [ 2 ] رفتم و حال با شوهر خود بگفتم ، و او نيز دل تنگ شد ، زيرا كه در قبيلهء بنى سعد قحطى عظيم پيدا شده بود و از بهر طلب معاش را زنان قبيله آمده بودند تا شيرخواره [ 3 ] برند و ايشان را از بهر آن طعام فرستند و تيمار داشت كنند و بدان قناعت همى كنند . حليمه گفت : چون دل تنگ شدم و باز و طاق [ 4 ] آمدم ، و از قبيلهء توانگران هيچ شيرخواره نيافتم ، و زنان قبيله به راه خواستند بود ، با خود گفتم بروم و آن يتيم را برگيرم ، يعنى مصطفى ، عليه الصّلاة و السّلام ، كه زشت باشد * كه ميان زنان قبيله تهى دست باز پس روم [ 5 ] ، و فردا مردم قبيله طعن در من كنند و بگويند : جمله [ 6 ] شيرخواره بياوردند إلّا دختر [ ابو ] ذؤيب ، و پدر حليمه ابو ذؤيب نام بود . حليمه گفت : از شوهر 30 دستورى خواستم و برفتم و سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، از آمنه بستدم و بياوردم . چون به وتاق باز آمدم ، پستان در دهان مصطفى ، عليه الصّلاة و السّلام ، نهادم ، شير از پستان من روان شد و پيش از ان پستان من از ضعف روزگار و سختى چنان شده بود كه قطرهاى شير ندادى و خشك بود ، چنان كه پسركى داشتم و پيوسته گريستى و هر شب از گرسنگى بخواب نرفتى [ 7 ] . آن شب
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : توانگرى كه پدر و مادرش باشد .
[ ( 2 - ) ] روا : و طاق .
[ ( 3 - ) ] روا : تا از توانگران مكه رضيعان برند .
[ ( 4 - ) ] ايا : و ثاق . ط : و تاق و در اصل در همين صفحه س 15 و تاق .
[ ( 5 - ) ] روا : باز پس گردم .
[ ( 6 - ) ] در اصل : حليمه .
[ ( 7 - ) ] ايا و ط : نشدى .