تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
و السّلام ، از من به وجود خواست آمد ، ستارگان آسمان ديدم كه همچون باران بر سر من فرو مىباريدند [ 1 ] و به زيارت پيغمبر ، عليه السّلام ، مىآمدند . و هم آمنه گفت كه : چون سيّد ، عليه السّلام ، به زمين نهادم [ 2 ] ديدم كه سر برآورد و روى سوى آسمان كرد و دست بدعا برداشت . و در دلايل نبوّت آمده است كه 29 : آن شب كه پيغمبر ، عليه السّلام ، به وجود خواست آمد ، چهارده برج از ايوان كسرى بيفتاد ، و آتش مجوس در پارس كشته شد ، و هزار سال بود تا آن آتش افروخته بودند و هرگز نمرده بود . و از اين جنس معجزها كه در آن شب پيدا شد بسيار است و جملهء آن اين جايگاه در قيد كتابت آوردن دراز گردد . پس چون سيّد ، عليه السّلام ، به وجود آمد ، آمنه كس فرستاد به پيش عبد المطّلب كه ما را پسرى آمده است . عبد المطّلب شاد برخاست و به پيش آمنه آمد و سيّد ، عليه السّلام ، بديد و آمنه معجزها [ 3 ] كه ديده بود با وى بگفت . آنگاه عبد المطّلب سيّد را ، عليه السّلام ، برگرفت و بر سر دستهاى خود نهاد و بخانهء كعبه آورد و در چهار گوشهء كعبه بگردانيد و شكر حق سبحانه و تعالى بگزارد و او را دعا گفت و او را پيش آمنه باز آورد . و پيغمبر ، عليه السّلام ، در [ 4 ] شكم مادر بود كه پدر [ 5 ] وى ، عبد اللّه ، از دنيا برفت .
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : فرو ريزيدند . [ ( 2 - ) ] روا و پا : نهادم سر بر افراشت و در آسمان نگاه كرد . [ ( 3 - ) ] ساير نسخ : و آمنه معجزاتى كه ديده بود . در اصل : آمنه بديد و معجزها . [ ( 4 - ) ] ساير نسخ : هنوز در شكم . [ ( 5 - ) ] روا : پدرش درگذشت .