تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
نبود ، چنان كه گوسفند قبيله همه روز بصحرا مىگرديدندى [ 1 ] و بشب چون بيامدندى از بى علفى هيچ شير نداشتندى ، و اگر در قبيلهء بنى سعد منى شير خواستندى بدست نيامدى . حليمه گفت كه : ما را رمه‌اى گوسفند بود همچنان ديگران ، لاغر و بى شير . پس هم در روز كه برسيديم ، گوسفندان هم بيامدند ، با پستانهاى پر شير و تازگى از يشان پيدا شده . شوهرم برفت و شير بدوشيد و ما و فرزندان شير سير بخورديم و بسيار زيادت از ما باز ماند ، و هر روز كه بر مىآمد شير ايشان زيادت مىشد ، و در قبيلهء بنى سعد رطلى شير بدست نمىآمد . و مردم قبيله ، چون چنان ديدند ، تعجّب كردند و گفتند : چونست كه گوسفندان ما هر روز كه بر مىآيد لاغرترست و شير آن كمتر و آن دختر ابو ذؤيب فربه‌تر و شير آن زياده‌تر . آنگاه شبانان خود را وصيّت كردند كه : مىبايد كه شما گوسفند آنجا چرانيد كه گوسفند دختر ابو ذؤيب مىچرد [ 2 ] ، شبانان ايشان هم آنجا گوسفند مىچرانيدند و هيچ فايده نمىداشت . حليمه گفت كه : ببركت مصطفى ، عليه الصّلاة و السّلام ، در نعمت و راحت افتاديم ، و حق سبحانه و تعالى در فراخى و روزى بر ما برگشاد و هر روز نعمت ما مجدّد مىشدى و كرامتى ظاهر مىشدى ، تا در قبيلهء بنى سعد پيش از آمدن محمّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، از ما كسى درويش‌تر نبود ، بعد از آمدن وى از ما كسى توانگرتر نبود . و سيّد ، عليه السّلام ، هر روز كه بر آمدى ، وى را چون سالى بودى و چون دو ساله شد هر كه وى را بديدى گفتى كه ده ساله است . پس چون دو سال تمام شد ، او را از شير باز گرفتيم و از بس خير و بركت كه از وى مىديديم ، [ مرا ] دل نمىداد [ 3 ] كه وى را باز مكّه برم [ 4 ] . و زنان قبيله شيرخوارگان كه از مكّه آورده بودند باز پس بردند و من وى را پيش * خود مىداشتم . بعد از ان من نيز پيغمبر را ،
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : مىكردندى و از روا و ايا نقل شد . ط : گرديدى . [ ( 2 - ) ] روا : مىچرانند . [ ( 3 - ) ] روا : كه از وى خير و بركت مىيافتم دلم نمىداد . [ ( 4 - ) ] روا و پا : + پيش مادر .