تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
گفتند كه : شايد . پس اتّفاق كردند بزنى كاهنه كه به زمين شام مقام داشت و عرب حكمها پيش وى مىبردند . پس عبد المطّلب با جماعتى از [ قوم عبد مناف [ 1 ] ] بيرون آمدند ، و قريش از هر قومى جماعتى بيرون كردند و بجملگى قصد آن زن كاهنه كردند ، و راه بيشتر بيابان بود كه ايشان [ را ] مىبايست رفتن ، [ چون ] [ 2 ] چند روز رفته بودند در بيابان ، قوم عبد المطّلب را آب نماند و تشنگى بر ايشان سخت بغايت رسيد [ 3 ] ، چنان كه طمع از خود ببريدند [ 4 ] ، و با قوم ديگر از قريش آب بود و از ايشان آب مىخواستند و ندادند و گفتند كه : ما را نيز * از تشنگى مىترسيم . عبد المطّلب ، چون حال چنان ديد و از ايشان آب مىخواستند و ندادند ، قوم خود را گفت كه : چه مصلحت مىبينيد ؟ از پيش ما بيابان [ 5 ] و ما را قوّتى نماند و قوم قريش آب بما نمىدهند . ايشان گفتند : چنان كه تو مصلحت مىبينى ما همان كنيم كه تو فرمائى . عبد المطّلب گفت : راى من اينست كه اين ساعت هنوز در ما اندكى [ 6 ] قوّت مانده است و كار خود بسازيم و گورهاى خود فرو بريم و بنشنيم و انتظار مرگ مىكنيم ، تا هر كس كه از ما هلاك مىشود آن ديگر وى را دفن مىكند ، تا يكى مانده باشد و او ضايع شود ، كه چون يكى ضايع مىشود اوليتر كه جماعتى . قوم عبد المطّلب را گفتند كه : مصلحت هم اينست ، پس فرود آمدند و هر كس از بهر خود گورى فرو بردند و بر سر آن بنشستند و انتظار مرگ مىكردند . چون زمانى برآمد ، عبد المطّلب را ديگر خاطرى درآمد و روى باز قوم كرد و گفت : اى قوم ، اين چنين نشستن به انتظار مرگ هم از حزم و عزم دور است و مردم ما را ملامت كنند ، اكنون برخيزيد تا
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف روا و ط و پا و متن عربى ج 1 ص 152 : قريش . [ ( 2 - ) ] از ايا و ط و پا نقل شد . [ ( 3 - ) ] روا و ط و پا : بر ايشان غالب شد ، از تشنگى بغايتى رسيدند . [ ( 4 - ) ] روا و پا : برداشتند . [ ( 5 - ) ] روا و ط و پا : از پيش بيابان است . [ ( 6 - ) ] روا : ادنى قوتى هست .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 130 | قاضى ابرقوه