پس چاه زمزم اوّل مخصوص به إسماعيل بود و بعد از وى از ان فرزندان وى بود ، و چون قوم جرهم را از مكّه بيرون مىكردند ، چنان كه حكايت از پيش رفت ، از سر حسد و كينه و خشم آن را بينباشتند و ناپديد و مضمحل كردند و كس آن را بازديد [ 1 ] نياورد ، تا عهد عبد المطّلب درآمد . آنگاه عبد المطّلب آن را بازديد آورد و در سبب پديد كردن عبد المطّلب چاه زمزم را دو روايت كردهاند :
يكى علىّ بن ابى طالب روايت مىكند ، كرّم اللّه وجهه ، از جدّ خود عبد المطّلب و اين روايت چنانست كه عبد المطّلب حكايت كرد كه : يك روز در حجر خانهء كعبه خفته بودم و بخواب چنان ديدم كه كسى مرا گفتى :
« برخيز و طيبه فرو كن . » از وى پرسيدم كه طيبه چيست ؟ و مرا هيچ جواب نداد و برفت . روز ديگر هم باز حجر خانه [ 2 ] رفتم و بخفتم ، ديگر باره در خواب چنان ديدم كه كسى مرا مىگفت كه : « برخيز و برو و برّه فرو كن . » از وى پرسيدم كه برّه چيست ؟ مرا هيچ جواب نداد و برفت . روز سوم [ باز جاى خود رفتم و بخفتم ، ديگر بخواب ديدم كه كسى مرا همى گفت : « برخيز و مضنونه را فرو كن . » از وى پرسيدم كه مضنونه چيست ؟ مرا جواب نداد و برفت . روز چهارم [ 3 ] ] باز جاى خود رفتم و بخفتم ، بخواب ديدم كه كسى مرا همى گفت كه : « برخيز و زمزم را فرو كن . » گفتم : زمزم چيست ؟ گفت مرا و جواب داد كه : « چاهى است كه هرگز آب از ان نرود ، و هرگز بوى آن نگندد ، و قافلهء حاجّ به تبرّك آب از ان خورند ، و همچون عرق [ 4 ] بتحفه بجايها برند » . بعد از اين پرسيدم كه اين چاه كجا است و كجا فرو مىبايد بردن ؟ مرا گفت : « ميان إساف و نائله ، آن جايگاه كه قريش قربان كنند ، و علامت
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : باز پديد .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : خانهء كعبه .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] روا و ط : ماء ورد . ايا : گلاب .