روى در بيابان نهيم و مىرويم ، اگر حق سبحانه و تعالى ما را فرجى فرستد و آبى ما را روزى كند خود خلاص يافتيم و اگر نه كه هلاك شويم بارى پيش مردم معذور [ 1 ] باشيم . قوم وى گفتند كه : ما متابع حكم توايم ، آنچه فرمائى ما آن كنيم . برخاستند و عزم رحلت كردند و عبد المطّلب نيز عزم رحلت كرد ، و آن قوم ديگر از قريش در مقابلهء ايشان نشسته بودند و نظارهء ايشان مىكردند تا حال ايشان خود بچه مىرسد . پس چون قوم عبد المطّلب در حركت آمدند و به اسباب رحلت مشغول شدند ، عبد المطّلب نيز [ 2 ] اشتر به خود خواست و رحل بران راست كرد و بر نشست ، در حال كه عبد المطّلب بر نشسته بود و اشتر حركت كرد كه برخيزد ، چشمهء آب همچون زلال از زير پاى اشتر عبد المطّلب روان [ 3 ] شد . پس عبد المطّلب چون آب ديد از شادى آواز برآورد و گفت : اللّه اكبر . پس وى چون تكبير بگفت [ 4 ] ، قوم وى تكبير بگفتند بجملگى ، عبد المطّلب قوم خود را بشارت داد ، پس همه پيش وى دويدند ، آنگه عبد المطّلب [ 5 ] آب خورد * و قوم وى همه آب خوردند و اشتران را آب دادند و مشكها پر آب كردند و قوم ديگر ، كه با ايشان همراه بودند از قريش ، آواز دادند تا ايشان نيز بيامدند و آب خوردند و اشتران را آب دادند و آنچه ايشان را به كار مىبايست برگرفتند .
پس قوم قريش كه بخصمى عبد المطّلب بيرون آمده بودند ، چون چنان ديدند ، پيش عبد المطّلب بعذر باز آمدند و گفتند : اى عبد المطّلب ، ما را يقين شد كه حق بدست تو بوده است ، از بهر آنكه آن خدائى كه ترا در چنين بيابانى آب خاص به تو داد و عام به تبعيّت تو به ديگران مىدهد [ اگر در مكّه چاه
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : معذور مرده باشيم .
[ ( 2 - ) ] در اصل : نيز ايشان اشتر . روا : نيز اشتر خود بخواست .
[ ( 3 - ) ] روا و پا : روانه .
[ ( 4 - ) ] روا : كرد .
[ ( 5 - ) ] روا و پا : + فرود آمد و آب .