[ باب چهارم در ظاهر شدن چاه زمزم ديگر بار بدست عبد المطّلب [ 1 ] ]
محمّد [ بن ] إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گفت كه :
سبب ظاهر شدن چاه زمزم در ابتدا آن بود كه إسماعيل ، عليه السّلام ، طفل بود ، روزى در مكّه تشنه شد [ 2 ] و آب نبود ، و مادرش هاجر بطلب آب شد و آب نيافت . پس دلش بى قرار شد و بكوه صفا [ 3 ] دويد و دست بدعا برداشت و گفت : بار خدايا ، فرزند خليل خود را بفرياد رس . و ديگر از صفا به زير آمد [ 4 ] و به مروه بردويد و همچنان دعا كرد [ 5 ] ، و حق سبحانه و تعالى ، دعا وى مستجاب كرد و در حال جبرئيل ، عليه السّلام ، فرود آمد و آنجا كه إسماعيل ، عليه السّلام ، خفته بود پاشنهء وى به زمين فرو برد و آب از آن جايگاه برجوشيد و برآمد ، و إسماعيل همچنان خفته بود و رمل * از روى زمين دور باز مىكرد و آب مىخورد . چون مادرش باز آمد ، آب ديد كه از زير خدّ إسماعيل ، عليه السّلام ، برآمده و ترسيد كه آب قوّت گيرد و إسماعيل ، عليه السّلام ، ببرد ، پس گرد بر گرد آب ريگ باز ماليد و چاهى فرو برد ، آنگاه آن آب از رفتن باز ايستاد ، و اصل چاه زمزم آن بود و چنين گويند كه : مادر إسماعيل اگر نترسيدى و گرد برگرد آب حصار نساختى ، آن آب در مكّه روان شدى و تا قيامت از رفتن باز نه ايستادى .
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : + جد پيغامبر . عنوان از روا نقل شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : نشسته بود ، و از روا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] در اصل بخلاف سطر بعد و ساير نسخ و متن عربى ج 1 ص 116 : منا .
[ ( 4 - ) ] روا و پا : فرود آمد .
[ ( 5 - ) ] ايا : + و به زير آمد .