آن آنست كه بر سر چاهء موران خانه ساختهاند ، و ديگر علامت آنست كه چون تو * آنجا روى ، كلاغى سياه و اسفيد درآيد و منقار بر سر چاه فرو برد . »
عبد المطّلب گفت : از خواب در آمدم و اين حال با كس نگفتم و حارث پسر بزرگتر خود ببردم و آن جايگاه كه مرا نشان داده بودند همچنان بيافتم . پس ساعتى توقّف كردم و كلاغى سياه و سفيد ديدم ، چنان كه گفته بود بيامد و منقار در زمين فرو برد ، آنگاه مرا هيچ شك نماند . پس كلند [ 1 ] بر زمين زدم ، چون پارهاى فرو رفتم ، سنگهاى جيرم [ 2 ] از چاه پيدا شد و من چون چنان ديدم از شادى آواز برداشتم و گفتم :
اللّه اكبر . قريش چون آواز تكبير من بشنيدند جمله پيش من دويدند ، چون ديدند كه سنگهاى جيرم ظاهر شده است دانستند كه مقصود من چيست ، آنگاه حسد كردند و بخصومت من درآمدند و گفتند كه : اين چاه از ان إسماعيل است و ما از فرزندان وىايم ، اكنون ما را درين شريك كن . عبد المطّلب گفت : اين كار مرا تنها فرمودهاند [ 3 ] و من چگونه كسى با خود شريك كنم دران ؟ قريش لجاج كردند و گفتند : يا بشركت ما فرو كن [ 4 ] و اگر نه ما ترا نگذاريم . عبد المطّلب ، چون ديد كه قوم همه بخصمى وى بيرون آمدند و سخن وى قبول نخواهند كرد ، گفت : اى قوم ، ميان من و شما حكومتى است در اين كار ، و كسى كه شما را بايد [ 5 ] تعيين كنيد تا با هم برويم و حكم اين كار به وى برداريم ، اگر [ 6 ] در اين كار بجملگى مرا فرمايند ، شما عربده و خصومت در باقى كنيد ، و اگر گويند كه شما را درين حقّى هست ، من نيز راضى شوم . قريش
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و پا : كلنگ .
[ ( 2 - ) ] ايا و ط : جرم . شايد به همان لفظى كه امروز در ساختمان به آن كرم گويند ( بضم اول و ثانى ) نزديك باشد و در متن عربى ج 1 ص 154 : بداله الطى .
[ ( 3 - ) ] روا : + و در خواب مرا تنها بنمودهاند .
[ ( 4 - ) ] روا و پا : اين چاه فرو بر .
[ ( 5 - ) ] روا و پا : + از عرب . ايا : از اين اهل اعراب . ط : در اين عرب .
[ ( 6 - ) ] روا و پا : اگر حق در اين كار .