مشورت كنند و راى و تدبير [ 1 ] و انديشه [ 2 ] . و بعد از ان رباع [ 3 ] مكّه ميان قريش قسمت كرد و هر گوشهاى بقومى داد ، و اختصاص قريش بر باع مكّه هنوز از عهد قصىّ باز آمده است [ 4 ] . و اللّه أعلم . پس چون قصىّ بن كلاب اين انتظام بر گرفت پنج منصب در مكّه باز ديد آمد [ 5 ] :
دو به ولايت [ 6 ] كعبه تعلّق مىداشت : حجابت خانه بود و سقايت حاجّ . 23
و اين سه كه به ولايت [ 7 ] مكّه تعلّق مىداشت رفادت حاجّ بود ، و حكم مشورت دار النّدوه بود ، و عقد لوى بود . و رفادت حاجّ ضيافت حاجّ بود .
و اين قصىّ بن كلاب بر قريش وظيفه نهاده بود و هر سالى مالى بسيار بيرون مىكردند و مىنهادند تا چون حاجّ برسيدى و بمنى در آمدندى ، آن مال در وجه ضيافت ايشان خرج كردندى . و عقد لوى اين بود كه علم بلشكر قريش و ديگر عرب وى دادى و نشانهء علم وى كردى .
* پس اين منصبها هر پنج از ان قصىّ بن كلاب بودى و بكس تفويض نكردى ، 24 چون وى پير و ضعيف شد و پيرى در وى پيدا آمد ، عبد الدّار كه پسر بزرگتر بود پيش خود خواند و او را ولىّ عهد خود كرد و اين منصبها هر پنج تفويض به وى كرد .
25 چون قصىّ بن كلاب از دنيا مفارقت كرد ، اين منصبها در دست عبد الدّار بماند و برادران ديگر ، عبد مناف و عبد العزّى و عبد [ 8 ] از بهر حكم پدر [ 9 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و پا : + بر انديشند .
[ ( 2 - ) ] ايا : + بجاى آورند . ط : كنند .
[ ( 3 - ) ] در اصل : رياع .
[ ( 4 - ) ] ساير نسخ : باز مانده است .
[ ( 5 - ) ] ساير نسخ : + دو به ولايت كعبه تعلق مىداشت و سه برياست مكه آن دو .
[ ( 6 - ) ] در اصل : و به ولايت .
[ ( 7 - ) ] ساير نسخ : رياست .
[ ( 8 - ) ] در اصل : عبد قصى .
[ ( 9 - ) ] در اصل : حكم وى پدر .