به وجود آمد و مادرش او را شيبه نام كرده بود ، و هاشم بعد از ان به مكّه باز آمد و عبد المطّلب را [ به مدينه پيش مادرش گذاشته بود . چون هاشم از دنيا برفت مطّلب به مدينه رفت و عبد المطّلب را ] از مادر خواست تا به مكّه باز آورد ، و مادرش سخت شريفه و محتشمه بود ، و او را سلمى بنت عمرو گفتندى و در مدينه از ايشان هيچ كس شريفتر و بزرگتر نبود . چون مطّلب التماس كرد تا عبد المطّلب را باز مكّه برد ، مادرش رضا نمىداد ، بعد از ان مطّلب شفيع بسيار برانگيخت تا رضا داد ، و عبد المطّلب را برگرفت و باز مكّه آورد ، چون در اندرون مكّه مىآمدند عبد المطّلب را رديف خود گردانيده و مردم ندانستند ، پنداشتند كه مطّلب بندهاى خريده است از مدينه و او را رديف خود كرده است ، آنگه او را گفتند : هذا عبد المطّلب ، گفتند : اين بندهء * مطّلب [ 1 ] است ، و مطّلب بانگ برآورد و گفت : اى قوم ، اين برادرزادهء منست كه در مدينه بود نه بنده است ، بعضى آواز وى بشنيدند و بعضى نشنيدند و او را همچنان عبد المطّلب مىگفتند تا نام عبد المطّلب بر وى مشهور شد و نام شيبه از وى بيفتاد .
پس چون سقايت حاجّ و رفادت باز عبد المطّلب افتاد ، عبد المطّلب رونقى زيادت و ناموسى بيشتر از ان كه پدران وى كرده بودند [ 2 ] حاصل كرد ، و قوم قريش عظيم وى را دوست مىداشتند و در مكّه كارها همه رجوع به وى مىكردند و او را مقدّم مىداشتند تا شرف و بزرگى وى بر جملهء قريش ظاهر شد .
و چون عبد المطّلب وفات يافت ، حكم سقايت و رفادت حاجّ باز عبّاس افتاد . و چون فتح مكّه بدست سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، حاصل شد ، در دست عبّاس ، رضى اللّه عنه ، تقرير داد ، و هم بدان بماند . و حكم حجابت خانه در فتح مكّه سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، برسم معهود در دست
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : عبد المطلب .
[ ( 2 - ) ] در اصل : گفته بودند .