تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
بنشستند . پس قصىّ بن كلاب از پيش قريش برفت و دختر حليل بن حبشيّه 20 كه رئيس و والى مكّه بود بزنى كرد او را و بنكاح خود درآورد . نام آن دختر حبّى بنت حليل بود . و چنان كه حكايت از پيش رفت ، قصىّ بن كلاب را از وى چهار پسر بود : عبد الدّار [ 1 ] بن قصىّ ، و عبد مناف بن قصىّ ، و عبد العزّى بن قصىّ ، و عبد بن قصىّ . پس اين پسران وى بزرگ گشتند و مال و نعمت قصىّ بسيار جمع آمد و تبع و مدد وى بسيار شد و شرف و بزرگى قصىّ بن كلاب بر قوم قريش ظاهر شد ، و قريش در جملهء احوال تقديم وى مىنمودند و جانب وى محترم مىداشتند . بعد از ان چون حال قصىّ بن كلاب بدين صفت شد ، او را انديشه افتاد كه ولايت كعبه حقّ وى است و قريش بدان اوليترند از قوم خزاعه ، زيرا كه قريش از ديگر فرزندان إسماعيل خاص‌ّتر بودند و ايشان فرع خاصّ [ 2 ] وى بودند ، و از قومهاى ديگر [ 3 ] ايشان به وى نزديكتر بودند . پس قصىّ در اين انديشه مىبود ، لكن مراقبت جانب پدر زن مىكرد و هيچ نمىگفت و اظهار نمىكرد ، تا آنگه كه پدر زن وى وفات يافت . چون وى از دنيا برفت و مفارقت كرد ، قصىّ پس از وى بطلب ولايت كعبه برخاست و با بنى كنانه [ 4 ] اتّفاق كرد كه قوم خزاعه [ و بنى بكر ] [ 5 ] از مكّه بيرون كند . و قصىّ را برادرى بود هم مادر ، نام وى رزاح بن ربيعه و او نه [ 6 ] از قريش بود * لكن قبيله و مدد بسيار داشت و نزديك يمن مقام داشت ، و او را نيز [ با ] لشكرى به يارى [ خود ] خواند . پس چون موسم حاجّ درآمد ، رزاح با لشكر بسيار برسيد ، و قصىّ هر [ 7 ] لشكرى كه جمع مىتوانست
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : عبد اللّه . [ ( 2 - ) ] روا و پا : خالص . [ ( 3 - ) ] در اصل : از قومها ايشان و بر طبق روا و پا نقل شد . [ ( 4 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى بخلاف متن عربى ج 1 ص 124 : بنى بكر . [ ( 5 - ) ] بنى بكر از جميع نسخ فارسى محذوف است و بر طبق متن عربى ج 1 ص 124 الحاق شد . [ ( 6 - ) ] در اصل : و نام وى از . و بر طبق ساير نسخ ضبط شد . [ ( 7 - ) ] روا : قصى خود .