تعرّض وى نرسانيدند . و اگر چه ميل قريش با عبد مناف بيشتر بود و برادران ديگر با وى بودند .
پس چون عبد الدّار و عبد مناف از دنيا برفتند ، و اين منصبها بقاعده در دست فرزندان عبد الدّار بود ، فرزندان عبد مناف [ 1 ] ، عبد الشّمس و هاشم [ و ] مطّلب و نوفل ، بخصومت ايشان برخاستند و طلب ولايت كعبه كردند و آن رياست . قريش بيشتر با ايشان بودند ، از بهر آنكه عبد مناف را فرزندان با شجاعتتر و سخىتر بودند و بديگر خصال مجد و بزرگى از ميان قوم قريش مخصوص بودند ، و شرف ايشان بر جملهء قوم ظاهر شده بود . پس چون ايشان بخلاف فرزندان عبد الدّار برخاستند [ و طلب ولايت و رياست مكّه كردند ، قريش دو گروه و دو هوا [ 2 ] شدند : گروهى بتعصّب فرزندان عبد الدّار برخاستند [ 3 ] ] و با ايشان يكى شدند ، [ و گروهى بتعصّب فرزندان عبد مناف [ 3 ] ] .
چون از هر دو جانب دل بر جنگ نهادند ، پيران قوم برخاستند و صلح در ميان ايشان افگندند و آن منصبها را موزّع كردند : و حكم سقايت حاجّ و رفادت ايشان از فرزندان عبد الدّار باز ستدند و بفرزندان عبد مناف دادند ، و باقى حكم چنان كه بود بدست فرزندان عبد الدّار و مقرّر داشتند . و هاشم را از ميان برادران ثروتى و استظهارى عظيم حاصل شد و در سخاوت و مروّت از جملهء قريش برتر آمد و برادران ديگر حكم سقايت حاجّ و رفادت ايشان به وى باز گذاشتند ، و وى را در ان ناموسى به تمام بدست آورد وصيتى عظيم خود را حاصل كرد ، تا چنين گويند كه : نخست كسى كه در عرب رسم جفنهء ثريد سنّت نهاد و بمردم داد وى بود ، تا شاعر ايشان [ 4 ] در حقّ وى چنين گويد :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل و روا و ايا و ط : و فرزندان عبد مناف و عبد الشمس .
[ ( 2 - ) ] ايا : دو گروهى و دو هوائى .
[ ( 3 - ) ] به تبعيت از متن عربى ج 1 ص 138 از پا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] در اصل : شاعران . . . گويند ، و از ايا و پا نقل شد . روا : شاعر در مدح .