كردن از قريش و غيرهم جمع كرده بود . و قومى ديگر از مكّه بودند كه ايشان را صوفه گفتندى ، و اين قوم صوفه را حكمى بود مفرد در موسم حاجّ ، چنان كه قافلهء حاجّ بدستورى ايشان از عرفات انصراف [ 1 ] كردندى ، و ديگر در منى تا ايشان ابتدا بر منى نكردندى كس ديگر نتوانستى گذشت ، و سبب اختصاص ايشان بدين حكمها آن بود كه زن مرّ [ 2 ] بن أدّ بن طابخه را فرزند نمىآمد و با حق سبحانه و تعالى نذر كرد كه اگر وى را فرزندى آيد وقف خانهء كعبه كند تا خدمت خانهء كعبه مىكند . پس او را پسرى بيامد نام وى غوث كرد و وقف خانهء كعبه بكرد ، پس چون پسر بزرگ شد ، قوم جرهم اين حكمها كه خاصّ تعلّق بموسم حاجّ مىداشت تفويض به وى كردند ، و بعد از ان فرزندان وى بدان قيام نمودند تا آخر كسى كه [ اسلام ] به وى برخاست كرب ابن صفوان بن حارث بن شجنه بود [ 3 ] ، چنان كه شاعر [ 4 ] قصيده بگفته است [ 5 ] و در ان ياد كرده است او را .
بيت
لا يبرح النّاس ما حجّوا معرّفهم * حتّى يقال أجيزوا [ 6 ] آل صفوانا .
باز آمديم باز [ 7 ] سر [ قصّهء ] قصىّ بن كلاب . 21
پس چون لشكر جمع كرد تا قوم خزاعه [ 8 ] از مكّه بيرون كند و ولايت
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : انصراف بتوانستى نمودن . در متن عربى ج 1 ص 126 : كانت صوفة تدفع بالناس من عرفه .
[ ( 2 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى بجز پا : مره .
[ ( 3 - ) ] در اصل : صفوان بود ابن حارث بن شجنه . و از ايا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] در اصل : بخلاف ساير نسخ و متن عربى : شاعران .
[ ( 5 - ) ] در اصل : بگفتهاند .
[ ( 6 - ) ] در اصل : اخبروا .
[ ( 7 - ) ] روا و پا : بحكايت . ايا : با سر قصهء .
[ ( 8 - ) ] بخلاف اصل و ساير نسخ فارسى و بر طبق متن عربى چنان كه گذشت : خزاعه و بنى بكر .