قوم باذان كه از اهل فارسايد ، شما در قربت و نزديكى پيش من چون اهل بيت منايد . و ديگر داود ، عليه السّلام ، سؤال كرد كه ملك يمن بعد از اهل فارس كرا خواهد بود ؟ جواب آمد كه قريش تجّار را ، يعنى خلفاى پيغمبر ، عليه الصّلاة و السّلام ، كه از قوم قريشاند ، و قريش تجّار را از بهر آن گويند كه پيشهء ايشان بازرگانى بوده است . و اين جايگاه سخن تمام شد در احوال ملوك يمن و تعاقب ايشان . و در خاتمت اين باب حكايت [ 1 ] كسرى [ 2 ] شاپور ذو الأكتاف گفته مىشود .
حكايت كسرى شاپور ذو الأكتاف ]
علما چنين گويند كه چنين حكايت كردهاند كه : در عهد كسرى شاپور ذو الأكتاف پادشاهى بود كه او را ساطرون [ 3 ] گفتندى ، و بر لب فرات مقام داشتى و فرمان كسرى نبردى و قلعهاى محكم كرده بود بر لب فرات و در ان نشسته بودى . كسرى شاپور لشكر فارس و عراق را جمله جمع كرد و برخاست و بجنگ وى رفت و قلعهء ساطرون را حصار داد چند مدّت 14 ، و پيش از ان حصار داده بود و كارى بر نمىآمد ، و روزى بر نشست و به زير قلعه رفت ، و كسرى صورتى خوب داشت چنان كه هر كس كه وى را بديدى بر وى فتنه شدى ، پس چون بكنارهء خندق رسيد ، دختر ساطرون از بام قلعه بنگريست * و كسرى را بديد و بر وى عاشق [ 4 ] شد ، پنهان پدر ، يكى بكسرى فرستاد : كه مرا بزنى [ 5 ] مىكنى تا من كليد قلعه پيش تو فرستم ؟ كسرى جواب داد كه : اگر اين
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : حكايتى .
[ ( 2 - ) ] در اصل بخلاف متن عربى ج 1 ص 74 و روا و پا : كسرى بن .
[ ( 3 - ) ] در اصل بخلاف متن عربى ج 1 ص 74 : اساطيرون و اساطرون . در متن عربى ص 73 آمده است كه نعمان بن المنذر از اولاد اين ساطرون بوده است و در نسخ فارسى اشارهاى به اين مطلب نيست .
[ ( 4 - ) ] روا و ط و پا : فتنه .
[ ( 5 - ) ] روا : + قبول .