ايمان آورد به پيغمبر ما ، عليه الصّلاة و السّلام ، و چون ايمان آورد * لشكر فارس كه با وى بودند همه ايمان آوردند و مسلمان شدند . بعد از ان باذان نامه به خدمت سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، نوشت و از اسلام خود و آن لشكر خود پيغمبر را ، عليه الصّلاة و السّلام ، خبر داد و رسولان بفرستاد . و چون نوشتهء وى بسيّد ، عليه السّلام ، رسيد ، سيّد ، عليه السّلام ، خرّم شد و سخت شاد شد و رسولان وى را [ 1 ] تيمار داشت فرمود و خاص [ 2 ] اين تشريف ايشان را فرمود و گفت :
انتم منّا و إلينا أهل البيت .
گفت : شما كه اهل فارسايد از ماايد و حرمت شما پيش من همچون حرمت أهل البيت است ، و اين سبب آن بود كه رسولان باذان گفتند :
يا رسول اللّه ، إلى من نحن .
گفتند : ما را بكى باز خوانند ؟ آنگاه سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، ايشان را گفت :
أنتم منّا و إلينا أهل البيت .
گفت : شما را به من باز خوانند ، همچنان كه أهل البيت به من باز خوانند ، و از اين جهت بود كه بعد از ان چون سلمان به خدمت سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، رسيد ، در حقّ وى گفت :
سلمان [ 3 ] منّا أهل البيت .
گفت : حرمت سلمان چون حرمت اهل البيت من است . و سيّد ، عليه الصّلاة و السّلام ، جواب نامهء باذان باز كرد و او را هم بر پادشاهى يمن بگذاشت تا باذان از دنيا برفت . و بعد از ان لشكر اسلام برفتند و يمن را بگشادند . و سخن سطيح و شقّ كه در خواب ربيعة بن نصر [ 4 ] گفته بودند كه : بعد از ان سيف
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : رسول عليه السلام و بر طبق روا اصلاح شد .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : و بتخصيص .
[ ( 3 - ) ] در اصل : السلمان .
[ ( 4 - ) ] در اصل : النصر .