اگر نه سر وى بردار و به پيش من فرست . باذان مردى عاقل بود ، چون نوشتهء كسرى به وى رسيد ، نامهاى بنوشت و نامهء كسرى در ميان نامهء خود نهاد و به حضرت پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، فرستاد . و پيغمبر ، عليه السّلام ، چون نامهء كسرى بخواند ، جواب نامهء باذان باز كرد [ 1 ] كه : حق سبحانه و تعالى با من وعده كرده است كه [ در فلان روز ] پسر كسرى پدر خود كسرى را بكشد . باذان چون نامهء پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، بخواند ، آن را نگاه داشت و گفت : اگر اين مرد پيغمبر است همچنان كه وى گفته است كسرى بقتل آورند ، و من ايمان به وى بياورم ، و اگر وى پيغمبر خداى نيست هر آينه خلاف سخن وى پيدا شود و من آنگاه لشكر كنم و بخصم وى شوم . باذان روز بروز مىشمرد و انتظار مىكرد تا آن روز كه پيغمبر ، عليه الصّلاة و السّلام ، گفته بود ، و چون بدان روز رسيد ، خبر بياوردند كه شيرويه پسر كسرى پدر خود را بكشت ، و اين كسرى نوشروان [ 2 ] بود . و شاعرى در مقتل كسرى قصيدهاى گفته است و در سيرت بعضى مذكور است ، و از جملهء قصيده اين چند بيت است :
بيت
و كسرى إذ تقسّمه [ 3 ] بنوه * بأسياف [ 4 ] كما اقتسم [ 5 ] اللّحام [ 6 ]
تمخّضت المنون له بيوم * انى و لكلّ حاملة تمام
پس چون خبر كسرى به باذان رسيد كه وى را بقتل آوردند ، همان روز [ 7 ] كه پيغمبر ، عليه الصّلاة و السّلام ، خبر داده بود ، باذان هم در حال مسلمان شد و
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و پا : + و به وى فرستاد و در آن بنوشت .
[ ( 2 - ) ] بر طبق متن عربى ج 1 ص 71 شيرويه قاتل كسرى است و مترجم اشتباها نوشروان را بجاى خسرو پرويز آورده است .
[ ( 3 - ) ] در اصل : تقصمه .
[ ( 4 - ) ] در اصل : باستاق .
[ ( 5 - ) ] در اصل : اقتصم .
[ ( 6 - ) ] در اصل : لحام .
[ ( 7 - ) ] روا و پا : هم در آن روز .