تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
اى پادشاه ، اگر تو لشكرى [ 1 ] با من بفرستى ، من لشكر حبش از يمن بيرون كنم و ملك [ 2 ] ترا مسلّم گردانم . كسرى گفت : [ كرا نكند ] لشكرى را رنجه داشتن و به يمن فرستادن و ملك يمن خود چه ارزد كه ما لشكرى رنجه داريم و به آنجا فرستيم ؟ بعد از ان بفرمود تا ده هزار درم و خلعتى نيكو به سيف ذى يزن دادند . و سيف آن خلعت در پوشيد و آن درمها برگرفت و هنوز از ايوان كسرى . بيرون نيامده بود [ 3 ] كه آن درمها پيش مردم فرو ريخت و بمردم داد و برفت . و كسرى را حكايت [ 4 ] كردند كه سيف ذى يزن چنين كرد و آن درمها كه وى را داده بودى همه بمردم داد و پيش مردم بريخت ، و چون از در به اندرون مىآمد به خدمت تو ، [ به ] [ 5 ] ايوانى بدين بزرگى و بلندى سر فرو دزديد . كسرى را آن حركت از وى عجب آمد و گفت : او را ديگر بار باز پيش من آوريد . برفتند و سيف را ديگر بار باز پيش كسرى آوردند . كسرى از وى پرسيد كه : اين حركت چرا كردى ؟ سيف گفت : چه كردم ؟ * گفت : حركت اوّل آن بود كه چون پيش من مىآمدى سر فرو دزديدى در ايوان من ، و حركت ديگر آن بود كه آنچه من بعطا به تو دادم نگاه نداشتى و هم در خانهء من بمردم دادى و پيش خدمتگاران من فرو ريختى . گفت : اى پادشاه ، بدان كه سر در ايوان تو از ان فرو داشتم كه مرا همّتى عالى هست و به همه عالم در نيايد ، و ايوان تو اگر چه بلند است همّت من از ان بلندتر است ، از اين سبب مرا سر فرو بايست داشتن [ 6 ] . امّا عطاى تو در خانهء تو فرو ريختم نه از بى ادبى كردم ، يا آنكه عطاى تو مرا
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و پا : اگر تو لشكرى اندك . [ ( 2 - ) ] روا : ملك يمن . [ ( 3 - ) ] روا و پا : درمها در آستين كرد و از بر كسرى بيرون آمد هنوز از در سراى وى نرفته بود . [ ( 4 - ) ] روا و پا : ريخته بود برفتند و با كسرى حكايت . [ ( 5 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 6 - ) ] روا : من سر فرو دزديدم .