و كسرى را ابّهتى [ 1 ] عجب بود ، و تختى از عاج ساخته بود در آن ايوان كه از بهر مجلس وى ساخته بود و پرداخته بود ، و تاجى مرصّع بلؤلؤ و جواهر و ياقوت از بهر وى ساخته بودند كه 10 در روى زمين چنان تاج هيچ پادشاه را نبود ، و سلسلهاى سيم و زرد در گوشهاى آن بركشيده بودند ، و طاقى از سيم خام بر ميانهء [ 2 ] آن برآورده بودند ، و آن تاج را از ميان آن سلسلهاى زر و سيم آويخته بودند [ 3 ] ، چنان كه * چون كسرى بر سر آن تخت نشستى ، سر زير آن تاج داشتى و تاج بر سر وى هموار گشتى و بيستادى [ 4 ] ، چنان كه حاجت نبودى كه ديگرى دست فراز كردى و تاج بر سر وى راست بنهادى . پس چون كسى غريب پيش وى خواستندى برد [ 5 ] ، كسرى بر آن تخت نشستى و سر زير آن تاج برزدى [ 6 ] و تاج بر سر وى راست شدى ، آنگاه چون آن كس را در آوردندى و كسرى را بدان هيبت و بدان صفت بديدى ، چشمهاى وى خيره گشتى و از دهشت و هيبت هيچ نتوانستى [ 7 ] گفت و بر وى در افتادى .
پس چون نعمان بن المنذر پيش كسرى رفت و حكايت سيف ذى يزن در خدمت وى باز گفت ، بفرمود تا سيف ذى يزن در آوردند . و سيف ذى يزن پادشاه زاده بود و مردى سخت زيرك بود ، و چون به ايوان كسرى رسيد ، سر فرو دزديد و پيش كسرى رفت و چون ديگران دهشت و اضطراب در خود نياورد و بيستاد و تحيّتى به شرط [ 8 ] بگزارد و خدمتى نيكو بجاى آورد و بعد از ان آغاز كرد و اضطراب اهل يمن و قصّهء ايشان بگفت و لشكر حبشه [ 9 ] ، و گفت :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : آئينى ، و از مج نقل شد .
[ ( 2 - ) ] روا : بر صدر .
[ ( 3 - ) ] روا : از ميان آن طاق به آن سلسلههاى زر و سيم از بالاى تخت وى درآويخته بودند .
[ ( 4 - ) ] روا و ايا و ط : بايستادى . در اصل : همواره گشتى و نيستادى
[ ( 5 - ) ] ايا : آوردن .
[ ( 6 - ) ] ايا : داشتى . روا و ط : بردى .
[ ( 7 - ) ] در اصل : نتوانستندى ، و بر طبق ايا ضبط شد .
[ ( 8 - ) ] ايا : به شرط تمام .
[ ( 9 - ) ] روا : ظلم اهل حبش . ايا : قصهء ايشان با لشكر حبش بگفت .