أين المفرّ و الإله الطالب * و الأشرم المغلوب ليس الغالب
همى گفت : كجا توانيد گريخت ، اى لشكر حبش ، چون خداى طالب شما است و خواهد كه شما را هلاك كند ، أبرهه أشرم در اين روز كجا بفرياد شما خواهد رسيد ، كه بلا بر سر شما باريد و از ان وى ، و وى همچون شما مغلوب و مقهور است . آنگاه اين دو بيت بگفت ، بيت
حمدت اللّه إذ أبصرت طيرا * و خفت حجارة تلقى علينا
و كل القوم يسأل عن نفيل * كأنّ علىّ للحبشان دينا
* گفت : حمد و ستايش خداى را كه بلا بر سر دشمنان خود فرو بارانيد و مرغانى چند بفرستاد [ 1 ] از دريا تا سنگها بر سر ايشان فرو بارانيد و ايشان را هلاك كردند ، و ايشان خود اين بلا ديدند و فرياد و فغان برآوردند و نفيل را طلب مىكردند تا ايشان را راه نمايد و باز پس روند ، همانا كه ايشان [ را ] بر من كه نفيل ام قرضى لازم بود كه چندان ما را [ 2 ] طلب مىكردند .
پس لشكر بيشتر آن بود كه بر جاى هلاك شدند ، و باقى كه بماندند بگريختند و روى بصنعاى يمن نهادند ، و سنگى از آن سنگها بر سر أبرهه آمده بود و وى را هلاك كرده بود ، و او را باز صنعا بردند ، و چنين گويند كه : چون مىمرد جمله اعضاى وى ريزيده و پوسيده بود و پوست از اندام وى جدا شده بود و بر مثال مرغكى كه در حال از خايه بدر آمده باشد شده بود . نعوذ باللّه من الخذلان .
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه :
هرگز در زمين عرب جدرىّ و حصبه نبود و آن سال پيدا شد ، و هرگز
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : برانگيخت .
[ ( 2 - ) ] روا : مرا . پا : من .