تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
بداشت ، پيل زانو فرو زد بدان سخن كه وى را گفته بود و پيشتر از ان نرفت ، هر چند كه پيل و ان [ 1 ] را چوب مىزد [ 2 ] كه باشد كه برخيزد ، برنمىخاست ، و لشكر حبش جمله پيش وى جمع شدند و كوشيدند تا وى را بر پاى دارند نتوانستند ، چون عاجز شدند گفتند : روى پيل باز جانب يمن كنيد تا ببينيم كه برمىخيزد يا نه ؟ پس روى فيل باز جانب يمن كردند ، در حال برخاست و مىدويد ، ديگر بار روى باز جانب مكّه * كردند ديگر بار زانو فرو زد و نرفت . گفتند : روى وى باز جانب شام كنيد ، روى وى باز جانب شام كردند ، در حال برخاست و مىدويد . همچنين روى بهر جانب كه مىكردند مىرفت مگر بجانب مكّه كه چون روى بدان جانب كردندى زانو فرو زدى و نرفتى . لشكر حبشه بدانستند كه فيل به مكّه نخواهد رفت ، آنگاه همه عاجز شدند و متحيّر بماندند و تدبير كار ندانستند كه چه كنند . در اين حال پس بارى ، سبحانه و تعالى ، بلائى بديشان [ 3 ] فرستاد و مرغانى چند از دريا برانگيخت بر مثال پرستوكها ، و سنگها برمىداشتند بمنقار ، هر يكى به مقدار نخودى ، و بيامدند و بر سر لشكر حبشه بيستادند و آن سنگها بر سر ايشان فرو ريختند ، بهر كجا كه مىرسيد از جانب ديگر گذر مىكرد ، اگر بسر مىآمد از زير بدر مىافتادى و اگر بر پهلو مىآمدى از جانب ديگر گذر مىكرد ، و آن سنگها بر مثال آتش بود ، بهر كجا مىآمد آبله مىكردى و اعضاى آن كس از زخم آن ريزه ريزه شدى . لشكر حبش ، چون چنان ديدند ، بى طاقت شدند و هزيمت برايشان افتاد و قصد گريختن كردند ، و بهر جانب كه مىدويدند ، سنگ بر سر ايشان مىباريد و بانگ و فغان از ميان ايشان برخاست و نفيل بن حبيب را طلب كردند تا ايشان را راه نمايد و باز پس گردند ، و نفيل را نيافتند و آواز برداشتند و او را مىخواندند . نفيل از سر كوه آواز ايشان مىشنيد و جواب باز نمىداد و مىگفت :
هامش
[ ( 1 ) ] پيلبان . در اين نسخه - را - در بسيارى از موارد پس از فاعل آمده است . [ ( 2 - ) ] پا : كجك مىزد . [ ( 3 - ) ] روا : بر ايشان .