گفتا : بار خدايا ، بندهء تو رحل [ 1 ] و خانهء خود نگاه داشت و دست دشمن خود از ان كوتاه كرد تو نيز دست دشمن * خود از خانهء خود كوتاه كن تا چيره نشوند و بتان ايشان بر خانهء تو زيادت نگردد و قوّت و شوكت ايشان بر شوكت تو . پس اگر فرو گذارى تا دشمنان تو خانهء تو [ و قبلهء ما ] خراب كنند ، ما را بفرماى تا بعد ازين ترا كجا پرستيم .
عبد المطّلب اين بگفت و دست از حلقهء خانهء كعبه باز داشت و بكوه رفت و بنشست و نظاره مىكرد تا لشكر حبشه خود چه خواهند كرد .
پس چون عبد المطّلب از پيش أبرهه برفت و أبرهه بديد كه وى هيچ سخن از كعبه نگفت و چنان نمود كه كعبه خود محفوظ است و او را دست يا بى نباشد بدان ، او را خشم زيادت شد و لشكر خود را بفرمود تا جمله خود را در پوشيدند و برنشستند ، و پيلان را بفرمود تا بياراستند و سازهاى جنگ بدان ترتيب دادند ، بعد از ان خود برنشست و با لشكر جمله به يك بار روى به مكّه نهادند ، و چون به يك بار روى به مكّه نهادند ، نفيل بن حبيب الخثعمى كه او را گرفته بودند و با خود مىداشتند و حكايت وى از پيش رفت ، چون چنان ديد ، برفت و گوش آن پيل كه سر همه پيلان بود بگرفت و آن پيل را نام محمود بود [ 2 ] و در گوش وى فرو گفت :
أبرك محمود ، أو إرجع [ 3 ] راشدا من حيث جئت ، فإنّك فى بلد اللّه الحرام .
گفت : اى پيل ترا نام محمود است ، اگر محمودى ، زانو فروزن و قدم پيشتر منه كه در حرم و شهر خداى مىروى ، و اگر بنا صواب قدم در ان نهى هلاك شوى . چون نفيل اين در گوش وى گفت ، خود بگريخت از لشكر حبش و بكوه بر شد و پنهان شد . و در حال كه نفيل دست از گوش پيل
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و پا : رخت . و رحل به معناى رخت و اسباب همراهى است ( منتهى ) .
[ ( 2 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ و سياق عبارت متن عربى ج 1 ص 54 : نهاد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : راجع .