تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
كه بر سر كوه‌اند طعام فرستد ، و اينك آمده است كه ملك را ببيند ، بايد كه تو او را پيش ملك برى و در حقّ وى سخنهاى نيكو گوئى و شغل وى باز گزارى . أنيس گفت : آنچه از پيش توانم بردن هيچ تقصير نكنم [ 1 ] . پس برخاست و پيش ملك رفت و گفت : اى ملك ، مهتر قريش و رئيس [ 2 ] مكّه ايستاده است ، و مىخواهد كه ترا ببيند ، و وى سخت كريم است و مردم را هر روز دو بار طعام دهده و وحوش و سباع بر سر كوه بى بهره نگذارد و ايشان را به وظيفه هر روز طعام فرستد . پس أبرهه گفت : او را در آور ، و عبد المطّلب سخت مردى با شكوه [ 3 ] بود و قوى بود ، و شكلى و منظرى خوش داشت . چون پيش أبرهه رفت و أبرهه نظرى در وى كرد و طلعت وى بديد ، عظيم وقارى از ان عبد المطّلب در دل وى افتاد ، چنان كه از سر تخت به زير آمد و عبد المطّلب را در بر گرفت و إكرام و احترام بسيار بنمود . بعد از ان خواست كه عبد المطّلب را در بر تخت نشاند [ 4 ] ، لكن از لشكر حبش شرم مىداشت ، پس با وى بر سر بساط بنشست و عبد المطّلب را بر پهلوى خود بنشاند ، آنگاه ترجمانى بياورد و گفت : از وى بپرس تا چه * حاجت دارد ؟ ترجمان عبد المطّلب را گفت كه : ملك مىفرمايد كه : حاجت عرض ده . عبد المطّلب گفت : حاجت من آنست كه دويست سر اشتر از ان من برده‌اند و ملك بفرمايد و باز دهند . ترجمان همان سخن با أبرهه باز گفت ، و أبرهه [ را ] ناخوش آمد كه عبد المطّلب سخن از اشتر گلهء خود كرد و از بهر خانهء كعبه حكايتى نكرد و شفاعتى نكرد . پس ترجمان را گفت : به وى گوى كه : چون من ترا ديدم وقارى و هيبتى از ان تو در دل من پيدا شد ، چنان كه اگر سخن در مملكت من
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : تقصيرى نرود . [ ( 2 - ) ] روا : بزرگ . [ ( 3 - ) ] روا و پا : و هيبت بود صورتى خوب و قدى و قامتى نيكو داشت . و در متن عربى ج 1 ص 51 چنين است : أوسم الناس و اجملهم و اعظمهم . [ ( 4 - ) ] ايا : در پهلوى خود نشاند .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 76 | قاضى ابرقوه