تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
آن خليل خود نگاه دارد تواند ، و اگر فرو گذارد ما هيچ نتوانيم كردن . چون عبد المطّلب چنين جواب داد ، حناطه گفت : أبرهه فرموده است كه : تو با من بيائى و پيش وى رويم . عبد المطّلب گفت : شايد [ 1 ] ، آنگاه جماعتى از فرزندان برگرفت و جمعى [ 2 ] از قوم قريش ، پيش وى شدند . چون بلشكرگاه رفتند ، عبد المطّلب پيش از ان كه پيش أبرهه رفتى ، ذو نفر را طلب كرد و ميان ذو نفر و عبد المطّلب معرفت و دوستى بود ، و ذو نفر آن بود كه اوّل * وى لشكر كرده بود و بجنگ أبرهه بيرون آمده بود [ 3 ] و او را بگرفته بود و محبوس كرده . و چون وى را طلب كرد وثاق [ 4 ] ذو نفر به وى نمودند ، عبد المطّلب برخاست و به پيش وى رفت و گفت : اى ذو نفر ، چون مىبينى اين كار ؟ ذو نفر گفت : چه گويد كسى كه گرفته‌اى باشد و محبوس پادشاهى باشد و بامداد و شبانگاه انتظار كند كه وى را سياست كنند ، و لكن اى عبد المطّلب ، مرا دوستى هست كه وى را فيلبان [ 5 ] پادشاه است ، و نام وى أنيس است ، و وى را قربتى هست و گستاخى با ملك أبرهه دارد ، و من او را وصيّت كنم تا ترا پيش ملك برد و در حقّ تو سخن نيكو گويد . عبد المطّلب گفت : مرا خود اين [ 6 ] كفايت است . ذو نفر أنيس را پيش خود خواند و او را گفت : اى أنيس ، عبد المطّلب رئيس [ 7 ] مكّه است و مردى كريم است و هر روز دو بار طعام دهد و خوان [ 8 ] نهد ، و چون مردم را طعام داده باشد ، و حوش و سباع را
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : همه جا : شاهد . [ ( 2 - ) ] در متن عربى ج 1 ص 50 چنين است : و معه بعض بنيه حتى أتى العسكر . [ ( 3 - ) ] روا : و لشكر حبش او را هزيمت داده بودند . [ ( 4 - ) ] روا : وتاق . [ ( 5 - ) ] در اصل و ايا و ط تصحيفا و بخلاف روا و پا : از مقربان ، و در متن عربى ج 1 ص 51 : ان أنيسا سائس الفيل . [ ( 6 - ) ] روا و پا : اين قدر . [ ( 7 - ) ] روا و پا : مهتر و بزرگ اهل . [ ( 8 - ) ] در اصل : خان .