بياوردند ، و در ان ميان دويست عدد [ 1 ] * شتر از ان عبد المطّلب بود . و عبد المطّلب در آن وقت مهتر و پيشواى اهل مكّه بود . پس قبيلهء كنانه و قبيلهء هذيل كه در [ 2 ] آن حوالى بودند [ 3 ] اتّفاق كردند و جمع آمدند تا بجنگ أبرهه بيرون آيند ، بعد از ايشان كس فرستادند از بهر احتياط تا احتياط كنند كه لشكر أبرهه چنداند و چونست . پس چون بيرون آمدند و احتياط بكردند ، دانستند كه بدين قبيلها [ 4 ] كه پيرامن مكّهاند طاقت وى ندارند . آنگاه حركتى نكردند و بجنگ وى نرفتند ، و أبرهه هم از آن منزل كه فرود آمده بود رسولى به مكّه فرستاد ، و نام آن رسول حناطه بود و وى را حناطهء حمير [ 5 ] گفتندى . پس او را گفت : برو و رئيس مكّه را بگوى كه : بجنگ شما نيامدهايم و ما را با شما و مال شما كارى نيست ، بلكه ما آمدهايم تا خانهء كعبه را خراب كنيم و باز يمن رويم . پس اگر شما دست از پيش بداريد و متعرّض نباشيد ، هيچ كس را با شما كارى نيست و نباشد . و اگر متعرّض شويد ، خود آنچه سزاى شما است ببينيد [ 6 ] . حناطه به مكّه آمد و بپرسيد كه رئيس و پيشواى مكّه و مكّيان كدامست و كيست ، و او را نشان به عبد المطّلب دادند [ 7 ] ، پيش وى رفت و آنچه أبرهه با وى بگفته بود باز گفت . عبد المطّلب گفت : برو و أبرهه را بگوى كه : ما سر جنگ با او [ 8 ] نداريم ، زيرا كه مىدانيم كه ما با لشكر تو برنيائيم ، لكن حديث خانهء كعبه خراب كردن ، بدان كه اين خانهء خداى است و خانهء خليل ويست ، ابراهيم ، عليه السّلام ، و وى اگر خواهد كه خانهء خود و
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : سر .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : در حوالى مكه .
[ ( 3 - ) ] روا و پا : مقام داشتند .
[ ( 4 - ) ] قبيلهها .
[ ( 5 - ) ] روا و پا : حميرى و در ط محذوف است .
[ ( 6 - ) ] روا و پا : ببينيد آنچه مىبايد ديدن .
[ ( 7 - ) ] روا : گفتند كه رئيس مكه عبد المطلب است و نشان او بدادند .
[ ( 8 - ) ] ساير نسخ : با تو .