بود . پس كشتيها ترتيب كردند و روان شدند تا بساحل فرود آمدند . دوس ذى ثعلبان ، چون ايشان را بساحل فرود آورد ، كس فرستاد و از اهل نجران لشكرى كه با وى موافق بودند پيش خود خواند . پس زرعهء ذو نواس ، چون بشنيد كه لشكر حبشه بساحل بحر رسيد [ 1 ] ، او نيز لشكر خود جمع كرد و برخاست * و پيش ايشان باز آمد . زرعه با لشكر حبش مصاف داد و طاقت ايشان نداشت و خود [ با ] لشكريان روى بهزيمت بنهادند ، و لشكر حبشه روى در قفاى ايشان نهادند [ 2 ] و همه را بقتل آوردند . پس زرعهء ذو نواس ، چون چنان ديد ، گفت : من جان از دست ايشان بدر نخواهم برد ، پارهاى راه برفت و گفت : من اگر خود را هلاك كنم اوليترست از ان كه ايشان مرا هلاك كنند ، آنگاه همچنان كه بر نشسته بود ، با اسب سر در ميان دريا نهاد و مىرفت تا غرق شد . و شعرها بسيار گفتهاند عرب از بهر اين جنگ و غرقه كردن زرعه خود را در ميان آب . و جمله در سيرت [ 3 ] مسطور است .
پس چون لشكر يمن منهزم شدند و يشان را [ 4 ] بقتل آوردند و زرعه كه پادشاه ايشان بود غرق شد ، أرياط با لشكر حبشه برخاست و به يمن آمد و ملك يمن بدست فرو گرفت ، و حكايت خواب كه سطيح و شقّ از ان ربيعة بن نصر گفته بودند كه بعد ازين [ به ] چند سال لشكر حبشه بيايد و ملك يمن بگيرد راست شد . [ 5 ]
حكايت [ 6 ] [ أبرهة الأشرم و منازعهء او با أرياط و قصّهء اصحاب الفيل [ 7 ] بدين حكايت متعلّق است ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : ساحل بحر فرو آمدند با دوس ذى ثعلبان او نيز .
[ ( 2 - ) ] روا و ط : لشكر حبشه از قفاى ايشان برفتند .
[ ( 3 - ) ] متن عربى ج 1 ص 39 تا 42 .
[ ( 4 - ) ] روا و پا : بيشتر ايشان را .
[ ( 5 - ) ] روا و ايا و ط : + و صدق سخن ايشان پيدا گشت .
[ ( 6 - ) ] روا : منازعهء .
[ ( 7 - ) ] تا اينجا از ايا و بقيهء عنوان از روا نقل شد .