مردم نجران را خبر كرد ، مردم نجران بيامدند و نگاه كردند ، عبد اللّه بن ثامر را ديدند كه همچنان در گور نشسته بود و دست ] [ 1 ] بدان زخم نهاده بود كه پادشاه نجران به وى زده بود . و حكايت آن از پيش گفته شد . پس دست وى از جاى [ 2 ] برگرفتند و خون از زخم [ 3 ] وى روان شد ، و چون دست وى باز جاى نهادند ، خون باز ايستاد . و در دست [ 4 ] وى انگشترين [ 5 ] بود كه بدان نوشته بود : ربّى اللّه ، يعنى خداى من اللّه است و پروردگار و آفريدگار من ويست * . پس اهل نجران [ 6 ] آن حال با عمر خطّاب ، رضى اللّه عنه ، باز گفتند . عمر گفت : او را همچنان كه بود باز [ 7 ] گذاريد و او را به خاك باز پوشيد [ 8 ] و هيچ تعرّض مرسانيد كه وى را همچنان از گور برانگيزانند ، تا حق سبحانه و تعالى قصاص وى باز كند [ 9 ] .
باز آمديم باز سر حكايت زرعه ذو نواس و اهل نجران و حكايت دوس ذى ثعلبان [ 10 ] كه : از دست زرعه و لشكر وى [ 11 ] بگريخت و بر قيصر روم رفت و بعد از ان لشكر برانگيخت و بجنگ وى رفت .
هامش
[ ( 1 - ) ] جملات ميان [ ] در هيچ يك از نسخ فارسى بجز پا ورق 14 نيامده است . در متن عربى ج 1 ص 37 چنين آمده : فوجدوا عبد اللّه بن الثامر تحت دفن منها قاعدا ، واضعا يده على ضربة فى رأسه ، ممسكا عليها بيده .
[ ( 2 - ) ] ايا : جاى زخم .
[ ( 3 - ) ] روا و پا : از سر او .
[ ( 4 - ) ] روا و پا و ط : انگشت .
[ ( 5 - ) ] كذا و در ساير نسخ ، انگشترى .
[ ( 6 - ) ] روا و ط و پا : چون چنان ديدند .
[ ( 7 - ) ] روا : بجاى خود بگذاريد .
[ ( 8 - ) ] روا : پوشانيد .
[ ( 9 - ) ] روا و ط و پا : باز خواهد .
[ ( 10 - ) ] در اصل همه جا : دوس بن ثعلبان .
[ ( 11 - ) ] در اصل : لشكرى .