تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
يك ديگر شدند ، أرياط پيشتر حمله كرد و نيزه بر سر أبرهه فرو گذاشت ، پس أبرهه سر فرو دزديد و نيزهء وى رد كرد ، امّا هم گوشهء نيزه بر لب و بينى أبرهه رسيده بود و لب و بينى جمله بر گرفته بود ، و از اين جهت او را بعد از ان أشرم گفتندى كه لب و بينى نداشت . و بتازى كسى را كه لب و بينى ندارد و بريده باشد او را أشرم گويند . پس چون أبرهه نيزهء أرياط از خود رد كرد ، عتوده [ 1 ] ، غلام وى ، از پس در آمد و حربه به أرياط زد و او را بكشت . چون أرياط را بقتل آورده بود ، لشكر حبشه جمله باز أبرهه گرديدند و ملك يمن او را مسلّم شد . و بعد از ان چون خبر به نجاشى رسيد كه أبرهه چنين كار كرد و أرياط بقتل آورد و خود بپادشاهى نشست ، نجاشى بر وى عظيم خشم گرفت و گفت : او را از كجا ياراى آن باشد كه بى دستورى من كارهاى چنين كند ، پس سوگند خورد كه به زمين يمن رود و سر و ريش أبرهه بتراشد و او را بجان زينهار ندهد . أبرهه ، چون اين بشنيد كه نجاشى بر وى خشم گرفته است و سوگند خورده است ، تحفه‌اى چند راست كرد و ترتيب بسيار بكرد و به پيش نجاشى فرستاد با تائى چند موى از سر و ريش خود كه جدا كرده بود و انبانه‌اى خاك كه پر كرده بود از زمين يمن ، جمله بدست رسولى بفرستاد و رسول را گفته بود كه : به نجاشى گوى كه أبرهه مىگويد كه : « أرياط بنده و خدمتگار تو بود ، و من بنده و خدمتگار تيم ، و اين كار بكردم و أرياط بقتل آوردم ، نه از بهر خود كردم كه از بهر تو كردم كه پادشاهى [ 2 ] ، زيرا كه أرياط لشكردارى نمىكرد و اسباب جهان گيرى [ 3 ] نمىدانست و لشكر همه از وى مشتكى بودند ، و ترسيدم كه اختلاف ميان لشكر حبش در افتد و لشكر [ بيگانه ] بر وى فرصت بيابند * و ملك يمن از دست ما برود ، از اين سبيل [ 4 ] او را بقتل آوردم تا ملك يمن بر تو كه پادشاهى بماند ، و من بنده‌اى
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : عتود . [ ( 2 - ) ] ايا : كه پادشاهى به تو ماند . [ ( 3 - ) ] ساير نسخ : دارى . [ ( 4 - ) ] روا و ط و پا : سبب .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 68 | قاضى ابرقوه