فيميون را ديد در نماز ، وى را آن [ 1 ] حالت عجب آمد ، پس پيش فيميون آمد و گفت : اى مرد ، اين چه روشنائى است و اين چه دين است كه تو دارى ؟
فيميون گفت : نور حقّ است و اين دين كه من دارم دين عيسى است كه پيغمبر خداى بود . و بدان كه اهل نجران جمله گمراهاند و اين دين كه دارند دين باطلست و اين درخت كه ايشان مىپرستند نمىبايد پرستيدن ، كه آن درخت سودى و زيانى بديشان نتواند رسانيدن . آن مرد [ را ] آن سخن از وى عجب آمد و گفت : اين چون تواند بودن كه ما همه گمراهيم و اين دين كه ما داريم باطلست ؟
فيميون گفت : اگر مىخواهى ، تا من به تو نمايم كه دين شما دين باطلست . او گفت : چه كنى ؟ گفت : من فردا بروم و دعا كنم و اين درخت كه شما آن را مىپرستيد از پاى درافتد ، بى آنكه من دست به وى باز نهم . آن مرد گفت :
اگر تو اين برهان ما را بنمائى ، ضرورت ما بدانيم كه دين تو حقّ است و ما بر باطلايم ، و آنگاه ما كه مردم نجرانيم بدين [ تو ] درآئيم و به تو ايمان آوريم .
روز ديگر چون خلق نجران بقاعدهء خود * بيرون رفتند و آن درخت خرما را بجامهاى رنگين [ 2 ] و زيورهاى زر و سيم بياراسته بودند ، فيميون با آن مرد كه او را خريده بود بيرون رفتند ، پس آن مرد از پيش برفت و حكايت فيميون با مردم نجران بكرد و ايشان را بياگاهانيد كه : وى دعوى چنين بكرده است كه اين درخت خرما كه ما مىپرستيم [ 3 ] و بخدائى گرفتهايم دعا كند و از پاى در افگند ، بى آنكه چوبى [ 4 ] زند يا دست به وى باز نهد . ايشان همه تعجّب كردند و گفتند :
اين ممكن نگردد ، بعد از ان همه متناظر و منتظر شدند تا فيميون برسيد ، چون برسيد ، در نماز ايستاد و دو ركعتى بكرد [ 5 ] و دست بدعا برداشت ، چون وى از
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : از آن .
[ ( 2 - ) ] ايا : بياراستند و زيورهاى سيمين بر آن كرده بودند .
[ ( 3 - ) ] در اصل : كه مىپرستيم .
[ ( 4 - ) ] روا و ايا : چيزى بر وى . ط : ضربى .
[ ( 5 - ) ] ايا : بگزارد .