پيش فيميون رفتى و بنشستى و او را بديدى و سخن وى بشنيدى ، بعد از ان برخاستى و پيش ساحر رفتى ، و ساحر از وى پرسيدى كه تو چرا دير آمدى ؟
عبد اللّه بن ثامر عذرى بياوردى . چون مدّتى بدين [ 1 ] بگذشت ، دين فيميون گرفت و ايمان به وى بياورد و توحيد خداوند عزّ و جلّ بگفت ، لكن ايمان خود از مادر و پدر پنهان مىداشت [ 2 ] ، و هر روز بقاعده برخاستى و بر ساحر رفتى و پيشتر در راه ، چون بخيمهء فيميون رسيدى ، زمانى با وى بنشستى و أحكام شريعت عيسى ، عليه السّلام ، از وى بياموختى و بعد از ان روى بخانهء ساحر نهادى ، تا مدّتى اندك در دين عيسى فقيه شد و آنچه او را به كار مىبايست در دين عيسى بياموخت ، بعد از ان وى را هوس ديگر علمها برخاست و هم از پيش فيميون هر چه او را مىبايست مىآموخت تا سخت زيرك و فاضل برآمد .
آن گاه حال فيميون بدانست ، كه نام بزرگ خداى مىداند و هر چه مىخواهد بدان مىتواند كردن ، پس عبد اللّه در بند آن شد كه نام بزرگ خداى از فيميون در آموزد ، و هر چند كوشيد و التماس از وى كرد ، فيميون إجابت نكرد و او را نياموخت و گفت : برو كه تو آن را نگاه نتوانى داشت و اگر بدانى بهلاك خود و خلقى كوشى ، هر چند كه فيميون او را از ان منع مىكرد او را شغف [ 3 ] و هوس آن زيادت مىشد ، آنگاه فيميون را گفت : چون نمىگوئى كه نام [ 4 ] بزرگ خداى تعالى كدام است ، افراد نامهاى خداى مرا بگوى و بجملگى مرا [ 5 ] بياموز . پس فيميون افراد نامهاى خداى بجملگى وى را بياموخت ، بعد از ان روزى بنشست و آن نامها بر لوح پارهاى بنوشت و آتش بكرد و آن لوح پارهها يك يك در آتش مىانداخت تا همه را بسوخت ، بعد از همه يكى
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : بر اين برآمد .
[ ( 2 - ) ] روا : نگهداشت .
[ ( 3 - ) ] در اصل بخلاف روا : شعف .
[ ( 4 - ) ] در اصل : نالم .
[ ( 5 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : ما را .