تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
آنگه * شخصى از بيرون كه او را لخنيعه گفتندى ، و وى نه از أبناى ملوك يمن بود لكن او را شوكتى [ 1 ] بود ، بتغليب و تسلّط ملك يمن بدست فرو گرفت و اخيار [ 2 ] و اشراف قوم حمير جمله برداشت و ايشان را هلاك كرد و خاندان بزرگان اين قوم بجملگى برداشت [ 3 ] و خراب كرد و ملك يمن بكلّى خود را مسلّم كرد . و اين لخنيعه مردى خبيث فاسق بود و عمل قوم لوط داشت و با معروف‌زادگان و بزرگ‌زادگان بقهر و تغلّب رسوائى مىكرد . و مردم از اين سبب از دست وى سخت برنج بودند و دست بدعا برداشته بودند تا حق تعالى او را هلاك كند . و از فرزندان تبّع پسرى كوچك مانده بود ، برادر حسّان بن تبان [ 4 ] أسعد و او را زرعهء ذو نواس [ 5 ] گفتندى ، و اين لخنيعه كه پادشاه بود ، راه به وى نبرده بود ، و وى را از پادشاه پنهان مىداشتند تا بزرگ شد . چون بزرگ شد ، جوانى خوب نيكو بر آمد ، لخنيعه را از حال وى خبر شد و خواست كه وى را رسوا كند ، پس او را پيش خود خواند تا رسوائى كند ، چنان كه با ديگر معروف‌زادگان كرده بود . زرعهء ذو نواس احوال مىدانست كه وى را از بهر چه مىخواند ، و تيغى با خود پنهان كرد ، و اين زرعه از زيبائى كه بود او را يوسف مىخواندند ، پس پيش لخنيعه رفت و خلوت ساختند . لخنيعه خواست كه دست بر وى دراز كند ، زرعه آن تيغ [ 6 ] از ميان براورد و بر سر وى زد و سرش از تن جدا كرد . مردم ، چون بدانستند كه زرعه او را بقتل آورد ، جمله خرّم شدند و برفتند و زرعه را بياوردند و بر تخت پادشاهى بنشاندند و
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : شركتى بود و . [ ( 2 - ) ] در اصل : اختيار . [ ( 3 - ) ] ايا : برانداخت . [ ( 4 - ) ] در اصل : تيان بن . [ ( 5 - ) ] در اصل : بن ذو نواس . [ ( 6 - ) ] روا ، ط و پا : بر كشيد .