قوم خود را چنان پيغام فرستاد ، ايشان وى را جواب دادند كه ما پيش حاكم خود رويم و حكم به وى برداريم ، يعنى آتش ، تا پيدا شود كه ما بر حقّيم يا تو .
آنگه تبّع گفت : شايد . پس اهل يمن جماعتى را اختيار كردند و بتان را بياراستند و بدست ايشان دادند و كسى پيش تبّع فرستادند ، تا وى نيز جماعتى بفرستد و با همديگر به پيش آتش روند و حكم به وى بردارند . تبّع آن دانشمندان را بفرستاد ، تا با ايشان به پيش آتش روند و حكم به وى بردارند ، و ايشان تورات برگرفتند و با خود ببردند . چون بنزديك آتش رسيدند ، بيشتر از اين جماعت ، كه اهل يمن ايشان را فرستاده بودند ، بتان را بر سينه گرفتند و بقاعدهء ايشان تضرّع پيش گرفتند و بنزديك آتش مىشدند و مىگفتند : اى خداى ما ، يعنى آتش ، تو داور بسزائى و مىدانى كه تبّع كه پادشاه ما بود و ترا مىپرستيد ، اكنون دينى ديگر بگرفته است و ترك پرستيدن تو كرده است و ، آمده است و بر ما جفا خواهد كردن و بقهر ما را از دين آبا و اجداد بيرون مىكند ، اكنون اى خداى ما ، حكم پيش تو آورديم و راه به تو مىدانيم ، اگر ما بحقايم او را از ما بازدار ، و اگر وى بحقّ است تا برويم و به وى ايمان آوريم و دين وى گيريم . ايشان چون اين سخنها بگفتند * ، از ميان آتش زبانه بر آمد و آن بتان كه داشتند همه را پاك بسوخت . و اهل يمن آمده بودند و بنظارت ايشان ايستاده بودند تا ظفر كه را خواهد بود ، چون چنان ديدند ، همه دلتنگ شدند . بعد از ان ، دانشمندان كه از پيش تبّع آمده بودند دفترهاى تورات برگرفتند و مىخواندند و بنزديك آتش مىشدند ، چون ايشان به آتش نزديك مىشدند ، آتش كناره مىگرفت و دور باز مىشد و ايشان از پى آتش همى رفتند ، و هر چند كه ايشان پيش باز مىرفتند ، آتش دور تر مىرفت و كم مىشد ، تا چون زمانى برآمد ، آن آتش بدان بزرگى به يك بار باز نديدند و هرگز آن را باز نيافتند . و اهل يمن ، چون چنان بديدند ، يقين بدانستند كه دين تبّع دين حقّ است و ايشان را متابعت وى مىبايد كردن . آنگه همه روى در وى نهادند و برفتند و ايمان آوردند و ترك
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: قاضى ابرقوه
ص٤٥