نمىكرد . چون بدر يمن رسيد ، قوم وى شنيده بودند كه وى ترك آتشپرستى بكرده است 6 و دين يهود گرفته است و بخداى و به پيغمبر آخر زمان ايمان آورده است . پس ايشان مخالفت وى در دل گرفتند و با هم اتّفاق كردند كه او را به اندرون شهر رها نكنند . و قوم وى جمله گبر و آتشپرست بودند ، چون بشنيدند كه تبّع بدر شهر فرود آمده است ، در از پيش وى در بستند [ 1 ] و او را به شهر رها نكردند . تبّع كس فرستاد [ 2 ] كه : آخر نه من پادشاه شماام و شما قوم و تبع منيد ؟ چرا در شهر از پيش من فرو بنديد ؟ ايشان جواب دادند كه : همچنين است كه تو گوئى ، و ليكن تو [ 3 ] از دين ما برگرديدهاى و دينى ديگر در پيش گرفته ، از اين جهت ترا در شهر رها نمىكنيم . تبّع جواب داد كه : اين دين كه پيش گرفتهام دين حقّ است و دين شما باطل است و من آمدهام تا شما را دعوت كنم بدين حقّ و * شما را از كفر و ضلالت برهانم ، پس اگر دعوت [ 4 ] ما را قبول كرديد و به ترك آتشپرستى بگفتيد ، من همچنانكه بودم پادشاه شما باشم و تيمار داشت و مراعات شما كنم ، و اگر نه كه خلاف من پيش گيريد و دعوت من إجابت نكنيد و بدين حق در نيائيد ، شما از قوم من نباشيد و من خصم شماام تا آنگاه كه شما را هلاك كنم .
و چنين گويند كه : در يمن آتش بود كه آن آتش هرگز نمردى [ 5 ] ، و اهل يمن را آن آتش حاكم خود ساخته بودند و ، چون ايشان را اختلافى افتادى در كارى ، پيش آن آتش رفتندى و حكم خود بر آن آتش برداشتندى ، پس زبانهاى [ 6 ] از آن آتش برآمدى و ظالم را بسوختى و مظلوم بسلامت بماندى . چون تبّع
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : فرو بستند .
[ ( 2 - ) ] روا : به ايشان .
[ ( 3 - ) ] ط : تو دينى فراز دين ما برگزيدهاى .
[ ( 4 - ) ] روا : مرا .
[ ( 5 - ) ] روا و ط : فرو ننشستى .
[ ( 6 - ) ] روا و ط : زفانه .