كس فرستاد و ايشان را پيش خود حاضر كرد و آنچه قوم هذيل گفته بودند با ايشان حكايت كرد و ازيشان استصواب طلبيد . پس دانشمندان گفتند :
زينهار اى پادشاه ، در هلاك خود مكوش و سخن قوم هذيل مشنو ، كه ايشان بجاى تو خيانت مىكنند و مىخواهند كه ترا هلاك كنند . تبّع گفت : چنين است .
ايشان گفتند : بلى ، اى پادشاه ، اين خانه كه ايشان ترا نشان مىدهند * تا تو آن را بغارتى ، خانهء ابراهيم خليل خداى است و حق سبحانه و تعالى در روى زمين هيچ جاى بخاصّ خود نگفت [ 1 ] إلّا كعبه و حرم كعبه ، و هر كه بنا صواب قصد آن جايگه كرد ، حق تعالى هم در حال بلائى فرستاد و او را هلاك گردانيد .
تبّع چون اين سخن از ايشان بشنيد ، آن نيّت كه داشت بگردانيد و آن لشكر بفرستاد و قوم هذيل را بخواند و ايشان را سياست فرمود و قومى بسيار از ايشان بقتل آورد ، و چند تن از ايشان دست و پاى ببريد .
و او را هوس آن برخاست كه زيارت خانهء كعبه كند ، آنگاه از آن دانشمندان پرسيد كه چون كسى را بايد كه زيارت خانهء كعبه كند چه كند ؟ ايشان گفتند : كه چون نزديك حرم رسد ، تعظيم حرم خانه را إحرام دربندد و تواضع و تخشّع نمايد و بعد از ان مناسك بجاى آورد ، چون حلق و نحر و قربان ، و ديگر چون باز در خانه رود طواف [ 2 ] خانه كند و تضرّع و زارى نمايد ، و بعد از ان درويشان آن جايگاه تيمار داشت كند [ 3 ] . تبّع چون بشنيد ، همه در گوش گرفت و برخاست و إحرام دربست و قصد زيارت خانهء كعبه كرد و برفت و مناسك بجاى آورد و طواف خانه بكرد . و بعد از ان بفرمود تا اشتر و گاو و گوسفند بسيار بكشتند و طعامهاى بسيار بساختند و اهل مكّه را ، خاص و عام و توانگر و درويش ، همه ميهمان كردند و ايشان را طعام دادند . و بعد از آن طعام ، بفرمود تا
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : باز نگرفته است .
[ ( 2 - ) ] در اصل : و طواف .
[ ( 3 - ) ] ايا : بنوازد و تيمار دارى كند .