تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
مىآمد و عجب مىداشت . گفت : مردم مدينه بغايت كريم‌اند كه بروز با ما جنگ مىكنند و بشب برگها و نزلها مىفرستند . پس چون چند روز بدان برآمد ، و تبّع عزيمت مصمّم كرده بود كه از [ در ] [ 1 ] مدينه نخيزد تا خراب كند و مردم آنجا بقتل آورد ، آنگاه از يهود بنى قريظه [ 2 ] كه در حوالى مدينه بودند ، چند دانشمند ، كه ايشان را در علم تورات قدمى راسخ بود و در عهد خود بر سر آمده بودند در فضل و علم ، برخاستند و بر تبّع آمدند و گفتند : اى پادشاه ، ما از بهر آن آمديم تا ترا نصيحتى كنيم ، پس اگر نصيحت ما قبول كنى منفعت دين و دنياى تو در ان باشد و اگر قبول نكنى ، آنچه بر ما بود از حقّ نصيحت ترا گزارده باشيم و شرط آن بجاى آورده باشيم . تبّع گفت : بگوييد تا چه خواهيد گفت . ايشان گفتند : اى تبّع ، تو پادشاهى بزرگى و مصلحت نيست ترا با اهل مدينه جنگ كردن و ايشان را رنجانيدن ، و در خرابى اين شهر كوشيدن ، زيرا كه اگر چند مدّت بكوشى و چند سال بنشينى ، ترا دست يا بى نخواهد بودن برايشان . تبّع خشم گرفت و گفت : نه برّ و بحر مسخّر من است ، نه شرق و غرب من گشوده‌ام ، نه خلق عرب و عجم در ربقهء [ 3 ] تسخير من‌اند ؟ گفتند : اى پادشاه ، همچنين است كه تو مىگوئى ، لكن اين موضع نه چون موضعهاى ديگريست ، و هرگز از بيرون هيچ كس [ را ] دست [ 4 ] بدين موضع و اين شهر نبوده است [ 5 ] . تبّع گفت : چرا ؟ ايشان گفتند : اى پادشاه ، بدان كه اين شهر هجرتگاه پيغمبرى خواهد بودن كه به آخر الزّمان بيرون آيد از حرم * مكّه ، از قبيلهء قريش ، و قرارگاه و مسكن وى اين شهر خواهد بود ، و بدين سبب ترا دست يا بى در اين شهر نخواهد بودن ، و معجزهء وى نگذارد كه
هامش
[ ( 1 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 2 - ) ] در اصل : بنى قريط . [ ( 3 - ) ] در اصل : در قبه . [ ( 4 - ) ] روا : را دستياب . [ ( 5 - ) ] ايا : نبرده .