دهند ، و بد كاران [ 1 ] را دوزخ با عذاب دهند . پادشاه [ 2 ] را ديگر بار آن سخن [ 3 ] سخت عجب آمد و سطيح را سوگند داد كه اين سخن راست مىگوئى كه قيامت خواهد بودن ؟ سوگند [ 4 ] خورد و گفت :
نعم ، و الشّفق و الغسق ، و الفلق إذا اتّسق ، إنّ ما أنبأتك [ 5 ] به لحقّ .
گفتا : سوگند مىخورم بسرخى آخر روز و بسياهى اوّل شب و بسپيدى اوّل روز كه : اين سخن راست گفتم كه قيامت خواهد بودن ، و بهشت و دوزخ حقّ است .
پس [ چون ] سطيح تعبير آن خواب بدين وجه بگفت ، ربيعة بن نصر كس فرستاد [ 6 ] ، و شقّ را بخواند و از وى نيز بپرسيد ، [ آنگاه برگرفت و همچنانكه با سطيح گفته بود بگفت و شق برگرفت و خواب پادشاه پيش از آنكه او حكايت كردى باز گفت [ 7 ] ] و تعبير صورت خواب همچنان بگفت كه سطيح گفته بود ، چنان كه هيچ زير بالا نبود . پس پادشاه را از ظهور پيغمبر ما ، عليه الصّلاة و السّلام * خبر باز داد ، و از قيامت و بهشت و دوزخ او را بياگاهانيد . و چون حديث پيغمبر ما ، عليه الصّلاة و السّلام ، و حديث قيامت او را بياگاهانيده بود ، پادشاه از وى پرسيد كه : اين پيغمبر از كدام قوم خواهد بود ، و بقاى ملك وى و قوم وى تا كى خواهد بود ، و اين قيامت كه شما حكايت مىكنيد چه روزى خواهد بودن ؟ شقّ او را جواب داد كه :
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ جزايا : گناه كاران .
[ ( 2 - ) ] در اصل : پادشاه ديگر بار ، و بر طبق ايا و ط ضبط شد .
[ ( 3 - ) ] روا و پا : سخن را .
[ ( 4 - ) ] ساير نسخ جزايا : سطيح سوگند .
[ ( 5 - ) ] در اصل : انبا بك لحق .
[ ( 6 - ) ] در اصل : سطيح تعبير خواب بگفت آن ربيعة بن نصر بدين وجه كس فرستاد .
[ ( 7 - ) ] عبارت داخل [ ] از روا نقل شد .