كى باشد كه لشكر حبش بكشد و از يمن بيرون كند ؟ سطيح گفت :
يليه إرم [ 1 ] بن ذى يزن ، يخرج عليهم من عدن ، فلا يترك أحدا [ 2 ] منهم باليمن .
گفت : مردى باشد كه از عدن برخيزد و بيايد و لشكر حبش از يمن بيرون كند ، و نام آن شخص سيف ذى يزن باشد . پادشاه گفت : ملك يمن بر سيف ذى يزن و قوم او بماند يا نه ؟ سطيح گفت :
يقطعه [ 3 ] نبىّ زكّى ، يأتيه الوحى من قبل العلىّ [ 4 ] .
گفت : پيغمبر آخر زمان كه نام وى محمّد مصطفى باشد ، عليه الصّلاة و السّلام ، بيايد و ملك از دست وى بستاند و تا قيامت بر وى و قوم وى بماند . [ و آن پادشاه بتپرست بود [ 5 ] و ايمان بقيامت نداشت . چون سطيح گفت ملك يمن بر محمّد و امّت وى بماند ] تا قيامت وى را عجب آمد . گفت : اى سطيح قيامتى خواهد بودن ؟ سطيح گفت بلى :
يوم يجمع فيه الأوّلون و الآخرون ، يسعد [ 6 ] فيه المحسنون ، و يشقى فيه المسيؤون .
گفتا : قيامت آن روز باشد كه خلق اوّل و آخر جمع شوند ، و ايشان را در عرصهء حساب و كتاب آورند ، و آنگه نيكو كاران را نجات و بهشت با نعيم
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف روا و پا و متن عربى ج 1 ص 17 : سيف ذى يزن . و معروف همان سيف بن ذى يزن است و ارم از باب مدح يا تشبيه بجاى سيف در عبارت منسوب بسطيح ذكر شده است .
[ ( 2 - ) ] در اصل : احد .
[ ( 3 - ) ] در متن عربى ج 1 ص 18 چنين است : من يقطعه ؟ قال : نبى .
[ ( 4 - ) ] در اصل و ايا بخلاف ساير نسخ و متن عربى ج 1 ص 18 : العلى الكبير .
[ ( 5 - ) ] ساير نسخ بجز روا : و كافر . و عبارت بين [ ] از روا نقل شد .
[ ( 6 - ) ] در اصل : يوم يسعد .