صنعت كهانت [ 1 ] ايشان را نظير نيست ، ايشان را بر خود خوان تا اين مشكل ترا حل كنند و اين انديشه * از پيش تو بردارند . پادشاه پرسيد كه از ايشان كدام مهتر [ 2 ] است ؟ گفت : سطيح . پادشاه كس فرستاد و او را بخواند . چون حاضر شد ، حكايت با وى بكرد كه : من خوابى ديدهام و از ان عظيم بترسيدهام ، و معبّران و منجّمان كه در مملكت من بودند جمله را حاضر كردم تا خواب مرا چنان كه مرا بايد تعبير كنند ، و نمىتوانند [ 3 ] ، و بعد از اين حال مرا نشان به تو دادند و كس فرستادم و تو را آوردم . سطيح گفت : سهل است . و نام سطيح ، ربيع بن [ 4 ] ربيعة بن مسعود بن مازن بن ذئب [ 5 ] بن عدىّ بود .
بعد از ان سطيح پرسيد از پادشاه كه : ترا چون مىبايد تعبير خواب كنم ؟
پادشاه گفت : مرا چنان مىبايد كه پيش از آنكه من حكايت كنم خواب خود را ، صورت چنان كه من در خواب ديدهام باز گويند . آنگه سطيح برگرفت و خواب وى در حال بلفظى مسجّع حكايت باز كرد ، چنان كه پادشاه معترف شد كه آنچه سطيح گفت عين خواب منست [ 6 ] كه وى ديده است [ 7 ] ، و هيچ زيادت و نقصان نرفته است . و لفظ سطيح در حكايت خواب پادشاه اين بود :
رأيت حممة [ 8 ] خرجت من ظلمة ، فوقعت بأرض تهمة ، فأكلت منها كلّ ذات جمجمه .
گفت : اى پادشاه ، در خواب چنان ديدى تو كه : آتش پارهاى سياه از ظلماتى بيرون آمد ، و آن آتش به زمين تهامه افتاد ، يعنى زمين يمن ، و هر چه
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و ط و پا : كهانت على الخصوص .
[ ( 2 - ) ] روا : بزرگتر كدام است .
[ ( 3 - ) ] روا : نتوانستند .
[ ( 4 - ) ] در اصل : ابن .
[ ( 5 - ) ] در اصل . بن مسعود .
[ ( 6 - ) ] ايا : خواب است . روا : آن است .
[ ( 7 - ) ] كذا .
[ ( 8 - ) ] در اصل : حمه .