آه سرد حسرت ، خواهى كشيد .
آيا مىدانى كه آن روز چه روز ( سخت و دشوارى ) است ؟ ! بينديش ! و يقين داشته باش كه آن روز ، روز جدايى است .
جدايى آنچنانى كه هيچ جدايى ديگر همانندش نيست ، زيرا كه ( در اين جدايى ) اميد به ديدار ( دوبارهء آشنايان ) از بين مىرود « 1 » .
پناه بردن به خدا
[ 958 ] - 30 - خود را با توجه ( و توكّل ) به آفريدگار ، از هر آفريدهاى بىنياز كن ، كه ( در اين صورت ) همهء راههاى آزمندى ( و اميدوارى ) بر هر دروغگو و راستگو را ( به خود ) مىبندى .
از فضل خداى بخشايشگر ، روزى خويش را بطلب ، كه جز خداى ، روزىدهندهاى نيست .
آنكه گمان برد ، مردم او را بىنياز مىسازند ، او به خداى رحمان ، اطمينان ( و اعتماد ) ندارد .
يا آنكه گمان كند مال ( و ثروت ) تنها از تلاش او به دست مىآيد ، ( چنان در اشتباه است كه گويى ) دو پاپوش او ، او را از بلنداى كوهى لغزانده ( و به پرتگاه افكنده ) است « 2 » .
هامش
( 1 )ألا إنّ السّباق سباق زهد * و ما في غير ذلك من سباق
و يفنى ما حواه الملك أصلا * و فعل الخير عند اللّه باق
ستألفك النّدامة عن قريب * و تشهق حسرة يوم المساق
أ تدري أيّ ذاك اليوم فكّر * و أيقن أنّه يوم الفراق
فراق ليس يشبهه فراق * قد انقطع الرّجاء عن التّلاقي( 2 )اغن عن المخلوق بالخالق * تسدّ على الكاذب و الصّادق
و استرزق الرّحمن من فضله * فليس غير اللّه من رازق
من ظنّ أنّ النّاس يغنونه * فليس بالرّحمن بالواثق
أو ظنّ أنّ المال من كسبه * زلّت به النّعلان من حالق