جهت ( ابلاغ ) دين خدا برگزيدهء خدا بودند .
خدا آگاه است و قرآن ( كتاب وحى نيز ) گوياى اين حقيقت است كه آن ( غاصب حكومت اسلام ) كه پيش روى من افتاده است هيچگونه ( حق و ) سلطهاى بر من ندارد .
چه انتظار ( سلطه ) است بر كسى كه نه سرزنشى را به زبان آرد ، و نه به گفتار و كردارى ( از ديگران ، گمراه و ) منحرف شود .
و ( از آن رو كه معصوم است ) نه بخاطر خطا و لغزشى در باطن ( و پيش وجدان ) خود ترسان و بيمناك ديده شود و نه ( بدين جهت از ناحيهء ديگران ) زنهار ( و بر حذر باش گفته ) شود .
اى واى بر جان من از كسى كه به آن رحم نمىكند ، آيا براى او نمونهاى ( عبرتآموز ) در كتاب خدا نيست .
آيا در گفتار مردم از ( سرنوشت ) آن غول صفتان تجاوزگر پيشين ، مايهء عبرتى براى او نيست ؟
هان اى مردى كه خوى و خصلتش زيانديدگى است همانا من وارث ، رسول خدايم كه وارث پيامبران ( پيشين ) است ؟ ! آيا تو از آل او به او ( شايسته و ) نزديكترى پس چرا ( در ايمان و عمل ) ناقص ( و بيمار ) ديده مىشوى در صورتى كه آيين پاك خدا هيچگونه ( ناخوشى و ) كاستى ندارد « 1 » !
هامش
( 1 )أبي عليّ و جدّي خاتم الرّسل * و المرتضون لدين اللّه من قبلي
و اللّه يعلم و القرآن ينطقه * إنّ الّذي بيدي من ليس يملك لي
ما يرتجى بامرئ لا قائل عذلا * و لا يزيغ الى قول و لا عمل
و لا يرى خائفا في سرّه و جلا * و لا يحاذر من هفو و لا زلل
يا ويح نفسي ممّن ليس يرحمها * أما له في كتاب اللّه من مثل
أماله في حديث النّاس معتبر * من العمالقة العادية الأول
يا أيّها الرّجل المغبون شيمته * انّي ورثت رسول اللّه عن رسل
أ أنت أولى به من آله فبما * ترى اعتللت و ما في الدّين من علل