طالب دنيا
[ 954 ] - 26 - جز طغيانگر ، كسى در دنيا بلندپايگى و ارجمندى را نمىجويد .
اگر هم كسانى به شرف و رفعت مقام دنيوى برسند ، در اين وصال ، هيچ خوشى و گوارايى نخواهد بود .
هرگاه آدمى به خواستهء بلندمرتبگى و ارجمندى دنيوى برسد ، در همان حال بلندمرتبگى او پشت مىكند و آرام آرام از هم مىپاشد .
همانند كاخى كه دو جانب آن فرو مىريزد ، آنگاه كه ساختمان آن به پايان برسد .
من ( احوال آشفتهء ) پادشاهان عصر خود را ديدهام و ( از روى حساب ) مىگويم : هان ! هرگز هيچكس در پى پادشاهى دنيا نباشد « 1 » .
انديشهء اصلاح
[ 955 ] - 27 - آيا در سرزنش نمودن ، آهنگ ديگرى را كنم ، در صورتى كه نادرستى همهء كارهاى خودم آشكار است ؟ !
هامش
فراق فاصل و نوى شطون * و شغل لا يلبّث للوداع
و كلّ أخوّة لا بدّ يوما * و إن طال الوصال إلى انقطاع
و إنّ متاع ذي الدّنيا قليل * فما يجدي القليل من المتاع
و صار قليلها حرجا عسيرا * تشبّث بين أنياب السّباع( 1 )و لم يطلب علوّ القدر فيها * و عزّ النّفس إلّا كلّ طاغ
و إن نال النّفوس من المعالي * فليس لنيلها طيب المساغ
إذا بلغ المراد علا و عزّا * تولّى و اضمحلّ مع البلاغ
كقصر قد تهدّم حافتاه * إذا صار البناء إلى الفراغ
أقول و قد رأيت ملوك عصري * ألا لا يبغينّ الملك باغ