هرگاه آدمى پنجاه سال زندگى كند و در او آثار پاكدامنى و درستكارى به چشم نخورد .
هرگز برايش اميد رشد و هدايت نمىرود زيرا با تصميم دورى از حق ، خود را از پا در آورده است .
و چرا ( داورى به عدل و ) انصاف را از خود ( و در حق خود ) هزينه نكنم ، و همهء توانم را در به دست آوردن انصاف ( ديگران ) به انجام نبرم ؟ ! واى من اگر اندرزهايم ديگران را سود بخشد و براى خودم جز كلمات منظوم و قافيهها نماند « 1 » .
لذّت دنيا
[ 956 ] - 28 - اى اهل لذتهاى ناپايدار دنيا ، ( بدانيد كه ) فريفته شدن به سايهء ناپايدار ، سادهلوحى ( و كم عقلى ) است . « 2 »
تشويق به زهد و نيكوكارى
[ 957 ] - 29 - آگاه باش ! حقّا كه رقابت و مسابقه تنها در زهد ( و بىرغبتى به دنيا ) است ، و در غير آن ، هيچگونه رقابتى ( روا ) نيست .
آنچه را كه دنياى آدمى در بر گرفته است از ريشه نابود مىشود و ( تنها ) كردار نيك است كه نزد خدا ماندگار است .
به زودى پشيمانى ، انيس تو خواهد بود و در روز رانده شدن از دنيا ( و لحظهء جان كندن ) ،
هامش
( 1 )أ أقصد بالملامة قصد غيري * و أمري كلّه بادي الخلاف
إذا عاش امرؤ خمسين عاما * و لم ير فيه آثار العفاف
فلا يرجى له أبدا رشاد * فقد أردى بنيّته التّجافي
و لم لا أبذل الإنصاف منّي * و أبلغ طاقتي في الانتصاف .
لي الويلات إن نفعت عظاتي * سواي و ليس لي إلّا القوافي( 2 )يا أهل لذّة دنيا لا بقاء لها * إنّ اغترارا بظلّ زائل حمق