تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
راهب گفت : اى سر ! تو را به خدا بيشتر بگو ! فرمود : « . . . منم فرزند محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله ! منم فرزند على مرتضى عليه السّلام ! منم فرزند فاطمهء زهرا عليها السّلام ! منم فرزند خديجهء كبرى ! منم فرزند استوارترين رشتهء ايمان ! منم شهيد كربلا ، منم كشتهء كربلا ، منم مظلوم كربلا ، منم عطشان كربلا ، منم تشنه كربلا » « 1 » ! راهب چون از آن سر مبارك اين سخنان بشنيد ، شاگردان و مريدان خود را - كه هفتاد نفر بودند - گرد آورد و آنچه ديده بود براى ايشان بيان كرد . صداى گريه و نالهء آنان برخاست ، عمامه‌ها از سر گرفتند و گريبان چاك زدند و در حالى كه زنّار و ناقوسها را شكسته از كردار يهود و نصارا پرهيز داشتند ، نزد امام زين العابدين عليه السّلام آمدند و به دست مبارك آن حضرت عليه السّلام اسلام آوردند و عرض كردند : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمانمان ده تا بر اين كافران بشوريم و با ايشان پيكار كرده خشم دل فرونشانيم و انتقام خون آقايمان را بگيريم . امام سجّاد عليه السّلام فرمود : چنين نكنيد خدا به زودى از ايشان انتقام كشد و با اقتدار ايشان را بگيرد . در روايتى آمده است : چون سر مطهر امام عليه السّلام را به شام مىبردند ، شب هنگام به منزل يك يهودى درآمدند شراب نوشيدند و مست شده گفتند : سر حسين [ عليه السّلام ] با ماست ! يهودى گفت : او را به من بنماييد . چون در صندوق را گشوده سر مطهر را نشان دادند از آن به آسمان نور مىتابيد . يهودى در شگفت شد و آن را از ايشان به امانت گرفت و به سر مطهر ( خطاب كرده ) گفت : براى من نزد جدّ خود شفاعت كن . سر مبارك به سخن آمده فرمود : « شفاعت من تنها از آن محمّديان صلّى اللّه عليه و آله است و تو محمّدى نيستى » « 2 » . يهودى خويشان خود را گرد آورد و آن سر بريده را در طشتى نهاد و گلاب پاشيد و كافور ، مشك و
هامش
( 1 ) أنا ابن محمّد المصطفى ، أنا ابن عليّ المرتضى ، انا ابن فاطمة الزّهراء ، انا ابن خديجة الكبرى ، و انا ابن العروة الوثقى ، انا شهيد كربلا ، انا قتيل كربلا ، انا مظلوم كربلا ، انا عطشان كربلا ، انا ظمآن كربلا ، انا مهتوك كربلا . ( 2 ) انّما شفاعتي للمحمّديّين و لست بمحمّدي صلّى اللّه عليه و آله .