تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
آورده در صندوقى نهادند و قفل كردند و همراه با اسيران و امام سجّاد عليه السّلام به درون دير بردند . راهب ، اهل بيت ( عليهم السّلام ) را در جاى شايسته‌اى اسكان داد . راهب خواست تا سر مطهر را ببيند ، پيرامون آن جايى كه صندوق در آن بود نگريست ، دريچه‌اى داشت از آن به درون سر كشيد و ديد آنجا نورانى است . ديد كه سقف خانه شكافته و از آسمان تختى بزرگ - كه پيرامونش نور ساطع است - فرود آمده و بانويى نيكوتر از حوريان بر آن نشسته است و شخصى را ديد كه فرياد مىزند : راه باز كنيد و ننگريد ! زنانى نمودار شدند كه دريافت ، ايشان حوّا ، صفيّه - مادر اسماعيل - ، راحيل مادر يوسف - مادر موسى ، مريم ، آسيه و زنان پيامبر اسلام‌اند . آنان آن سر مطهر را از صندوق بيرون آورده يك به يك مىبوسند ( و مىگريند ) چون نوبت به فاطمه زهرا عليها السّلام رسيد ديگر او را نديد ولى صدايش را شنيد كه مىگويد : سلام بر تو اى كشتهء مادر ! سلام بر تو اى مظلوم مادر ! سلام بر تو اى شهيد مادر ! سلام بر تو اى جان مادر ! فرزندم ! غم و اندوهت مباد كه خدا در كارمان گشايش آورد و انتقام خونت را بستاند . راهب با ديدن اين صحنه مدهوش شد و چون به هوش آمد ، از بالا به زير آمد و قفل صندوق ، را شكست و سر مطهر را بيرون آورده با كافور و مشك و زعفران شست و پيش روى خود نهاد ، به آن مىنگريست و مىگريست و مىگفت : اى سرور سروران آدميان ! اى بزرگ ! اى بزرگوار ! مىدانم تو از آنانى كه خدا ايشان را در تورات و انجيل ستوده است و تو كسى هستى كه خدا دانش تأويل ( و حقيقت‌شناسى ) را عطايت فرموده است ، زيرا بانوان سرشناس دو جهان بر تو مىگريند و نوحه مىسرايند . مىخواهم تو را با نام و نشان بشناسم . پس - بإذن خدا - آن سر بريده به سخن آمد و فرمود : « منم مظلوم ! منم مقتول ! منم مهموم ! منم مغموم ! من آنم كه با شمشير تجاوز و ستم كشته شدم ! من آنم كه با ستيز ظالمان ستم شدم » « 1 » !
هامش
( 1 ) انا المظلوم ، و انا المهموم ، و انا المغموم و انا الّذي بسيف العدوان و الظّلم قتلت ، انا الّذي يحرب اهل الغيّ ظلمت .