كوى و برزنها ) است پس ايشان را به حال خود گذار » « 1 » ،
فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ ، وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ
« 2 » : كه به زودى ( به كيفر كردارشان ) پى خواهند برد آنگاه كه گردنهايشان با غل و زنجيرها ( ى آتشين ) كشيده شود ! [ 491 ] - 316 - منهال بن عمرو گويد : چون سر مطهر امام عليه السّلام را به دمشق آورده بر نى حمل مىكردند ، من پيش روى او بودم . شخصى سورهء كهف را مىخواند تا رسيد به آيهء شريفهء
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً
« 3 » آيا پنداشتى كه واقعهء اصحاب كهف و رقيم از آيات شگفت ماست ؟ ! به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصيح فرمود : « شگفتتر از اصحاب كهف واقعهء شهادت و بردن من بر نى است » « 4 » . !
سلمة بن كهيل گويد : سر مطهر امام عليه السّلام را ديدم كه بر نى اين آيه را مىخواند :
فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
« 5 » دل قوى داريد كه خداوند از شرّ و آسيب ايشان شما را نگاه مىدارد و او شنواى داناست .
[ 492 ] - 317 - از سهل بن سعيد شهر زورى نقل شده كه گفت : در ايّام شهادت امام حسين عليه السّلام از شهر زورى به مقصد بيت المقدس بيرون آمده به شام رسيدم ديدم دروازهها گشوده و مغازهها بسته و اسبها زين شده و علمها افراشته و پرچمها در اهتزاز است و انبوه مردم - در بهترين آرايش - كوچهها و بازارها را انباشته شاد و خندانند پرسيدم : گويا عيدى داريد كه ما نمىشناسيم ؟ ! گفتند : نه ، گفتم : پس چه خبر است ؟ گفتند : براى امير فتحى بزرگ پيش آمده است . گفتم : چه فتحى ؟ گفتند : در ديار عراق يك خارجى شورش كرده بود كه او را كشت . منّت و سپاس خداى خداى را . گفتم : آن خارجى كيست ؟ گفتند : حسين بن على بن أبي طالب عليه السّلام . گفتم : حسين فرزند فاطمه عليها السّلام دخت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ؟ گفتند : آرى . گفتم : إنا للّه و
هامش
( 1 ) يا ابن وكيدة ! ليس لك إلى ذلك سبيل ، سفكهم دمي أعظم عند اللّه تعالى من تسييرهم إيّاي .
( 2 ) سورهء غافر ، آيهء 71 .
( 3 ) سورهء كهف ، آيهء 9 .
( 4 ) أعجب من أصحاب الكهف قتلي و حملي .
( 5 ) سورهء بقره ، آيهء 137 .