ديدم » « 1 » .
محمّد بن عمرو بن حسن گويد : ما در نهر كربلا نزد امام عليه السّلام بوديم كه به شمر بن ذى الجوشن - كه پيس بود - نگاهى كرد و فرمود : « اللّه اكبر ! اللّه اكبر ! خدا و پيامبرش راست فرمودند » « 2 » ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : گويا سگ دو رنگى را مىبينم كه خون اهل بيتم را مىليسد .
[ 482 ] - 307 - هلال بن نافع گويد : من در صف ياران عمر بن سعد ايستاده بودم كه شخصى فرياد زد : اى امير ! مژده باد ! اينك شمر حسين را كشت ! من از ميان صفوف بيرون آمدم و او را يافتم در حالى كه جان مىداد به خدا سوگند هيچ كشتهء آغشته به خونى را زيباتر و نورانىتر از او نديدهام نور چهرهء ملكوتى و زيبايى او مرا از انديشهء شهادتش بازداشته بود .
امام عليه السّلام در آن حال كه در گودى قتلگاه افتاده بود ، آب خواست . شخصى گفت : آب ننوشى تا به دوزخ درآيى و از آب جوشان آن بنوشى ! ! امام عليه السّلام فرمود : « واى بر تو ! من به دوزخ در نيايم و از حميم آن ننوشم ، بلكه بر جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد مىشوم و در خانهء او در منزلت صدق نزد خداوند مقتدر جاى مىگيرم و از نوشابهء بهشتى كه دگرگون نشود مىنوشم و از رفتار ظالمانهء شما به او شكوه برم » « 3 » . پس همه برآشفتند و در حالى كه با آنان سخن مىگفت با بيرحمى تمام سر مطهرش را جدا كردند و من شگفت زده از بيرحمى ايشان با خود گفتم ، به خدا سوگند در هيچ كارى ديگر با شما همراه نخواهم شد ! [ 483 ] - 308 - در روايتى آمده كه : شمر خواست سر امام عليه السّلام را از گلو جدا كند ، ولى شمشيرش نبريد ، امام عليه السّلام فرمود : « واى بر تو ! آيا مىپندارى شمشير تو جايى را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر آن فراوان
هامش
( 1 ) أنت الأبقع الّذي رأيتك في منامي .
( 2 ) اللّه اكبر اللّه أكبر ، صدق اللّه و رسوله .
( 3 ) يا ويلك أنا لا أرد الحامية و لا اشرب من حميمها بل أرد على جدّي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و أسكن معه في داره في مقعد صدق عند مليك مقتدر ، و أشرب من ماء غير آسن ، و أشكو إليه ما ارتكبتم منّي و فعلتم بي .