تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
عمر برافروخت و به شخصى كه در جانب راست او بود گفت : واى بر تو ! بشتاب نزد حسين [ عليه السّلام ] و او را آسوده ساز ! خولى بن يزيد اصبحى - كه خدا لعنتش كند - در قتلگاه فرود آمد و سر مبارك امام عليه السّلام را از تن جدا كرد . گويند : در حالى كه امام عليه السّلام آخرين رمق را داشت و سخت تشنه بود ، شمر و سنان نزدش آمدند ، شمر پا بر امام عليه السّلام زده گفت : اى فرزند ابو تراب ! آيا باور نداشتى كه پدرت دوستانش را بر حوض پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سيراب مىكند ؟ اينك صبر كن تا از دست او آب بنوشى ! سپس به سنان گفت : از قفا سرش را جدا كن ! سنان گفت : به خدا نخواهم كرد مباد كه جدّش محمّد دشمنم شود . شمر برآشفت و بر سينهء امام حسين عليه السّلام نشست و محاسن آن حضرت عليه السّلام را به مشت گرفت و خواست تا او را بكشد ، امام عليه السّلام تبسّمى نمود و فرمود : « مرا مىكشى و نمىدانى كه من كيستم » « 1 » ؟ ! شمر گفت : تو را خوب مىشناسم . مادرت فاطمه زهرا عليها السّلام ، پدرت على مرتضى عليه السّلام و جدت محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله دادخواهت خداى برين والامرتبه است . تو را مىكشم و از كشتنت باك ندارم ! امام عليه السّلام ( با دو زبان حال در يكى به شمر و در ديگرى به خاندانش گويى ) فرمود : « اى شمر ! از خدا بترس و حرمت خويشى مرا به جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تا مهدى - قائم آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله - نگهدار . اى شمر ! مرا مىكشى با اينكه پدرم حيدر ، جدم - آن گرامىترين ره يافته حق - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، مادرم فاطمهء زهرا عليها السّلام ، برادرم حسن مجتبى عليه السّلام و عمويم جعفر طيّار در بهشت برين است ؟ ! ندا مىكنم : هان اى زينب ! اى سكينه ! اى كودكانم ! پس از من چه كسى بر سر خواهيد داشت ؟ هان اى رقيّه ! اى امّ كلثوم ! ( آرى ) شما همه ، امانت پروردگارم بوديد كه اينك لحظهء واگذارى شما به او فرا رسيد .
هامش
( 1 ) أ تقتلني و لا تعلم من أنا ؟