شهادت امام حسين عليه السّلام
اصابت نيزه بر امام عليه السّلام
[ 476 ] - 301 - زينب عليها السّلام از خيمهها بيرون آمد ، در حالى كه ندا مىكرد : وا أخاه ! وا سيّداه ! وا اهل بيتاه ! اى كاش آسمان بر زمين آمده آن را در كام خود مىكشيد ، اى كاش كوهها جا كن شده بر بيابانها مىريخت ! راوى گويد : شمر فرياد زد : چرا به حسين عليه السّلام مهلت مىدهيد ؟ ! پس از هر سو حمله آوردند . زرعة بن مالك بر شانهء چپ آن حضرت نواخت و امام عليه السّلام او را زد و افكند . شخص ديگرى بر دوش مباركش شمشيرى نواخت كه امام به رو در افتاد و چنان ناتوان گشت كه به سختى برمىخاست و باز به رو مىافتاد .
سنان بن انس نخعى با نيزه بر شانهء آن حضرت عليه السّلام زد و آن را بيرون آورده باز در استخوانهاى سينهاش فرو برد و نيز تيرى بر گلوى مباركش افكند و امام عليه السّلام افتاد و ( به سختى ) نشست و تير را از گلوى خود بيرون آورد و دستان خود را بر خون گرفت . چون پر شد سر و صورت خود را به آن آغشت و فرمود : « اين چنين حق باخته و آغشته به خون خدا را ديدار كنم » « 1 » .
[ 477 ] - 302 - امام عليه السّلام به راست و چپ نگريست و آشنايى را نديد سر به آسمان افراشت و عرض كرد : « خدايا ! تو مىبينى كه با فرزند پيامبرت چه مىكنند » « 2 » ؟ !
هامش
( 1 ) هكذا ألقى اللّه مخضّبا بدمي ، مغصوبا علىّ حقّي .
( 2 ) اللّهمّ إنّك ترى ما يصنع بولد نبيّك .