رسيدهاى ! چون شكرت گويند بسيار سپاس گويى و چون يادت كنند بسيار ياد كنى ! نيازمندانه تو را مىخوانم و بينوايانه به تو مشتاقم و هراسان به تو پناهندهام و اندوهمندانه به درگاه تو گريانم و ناتوان از تو كمك مىجويم و بسنده كنان به تو توكل دارم . ميان ما و اين قوم داورى كن كه ما را فريب داده و نيرنگ زدند و تنها گذاردند و كشتند .
ما خاندان پيامبر و فرزندان حبيب تو محمّد بن عبد اللّه هستيم كه او را به رسالت گزيدى و بر وحى خود امين دانستى . پس در كار ما گشايش و رهايى قرار ده به مهربانيت ، اى مهربانترين مهربانان ! صبر بر تقديراتت پروردگارا ! اى كه هيچ معبود به حقى جز تو نيست ، اى فرياد رس فرياد خواهان ، هيچ صاحب اختيار و معبودى جز تو ندارم صبر بر داورىات اى دادرس بىپناهان ! اى پيوستهء بىپايان ! اى زنده كنندهء مردگان ! اى نگهدارندهء هر كس با آنچه دارد ، ميان ما و اينان داورى فرما كه تو بهترين داورى » « 1 » ؟
[ 480 ] - 305 - عمر بن سعد - كه لعنت خدا بر او باد - پيش آمد تا به امام عليه السّلام نزديك شد . امام عليه السّلام فرمود : « عمر ! تو خود آهنگ كشتنم دارى ؟ ! آمدهاى تا مرا بكشى » « 2 » ؟ !
هامش
( 1 ) اللّهمّ ! متعالى المكان ، عظيم الجبروت ، شديد المحال ، غنيّ عن الخلائق ، عريض الكبرياء ، قادر على ما تشاء ، قريب الرّحمة ، صادق الوعد ، سابغ النّعمة ، حسن البلاء قريب اذا دعيت ، محيط بما خلقت ، قابل التّوبة لمن تاب إليك ، قادر على ما أردت ، و مدرك ما طلبت و شكور إذا شكرت ، و ذكور إذا ذكرت ، أدعوك محتاجا ، و أرغب إليك فقيرا ، و أفزع إليك خائفا ، و أبكي إليك مكروبا ، و أستعين بك ضعيفا ، و أتوكّل عليك كافيا ، احكم بيننا و بين قومنا فإنّهم غرّونا و خدعونا و خذلونا و غدروا بنا و قتلونا ، و نحن عترة نبيّك و ولد حبيبك محمّد بن عبد اللّه ، الّذي اصطفيته بالرّسالة و ائتمنته على وحيك ، فاجعل لنا من أمرنا فرجا و مخرجا برحمتك يا أرحم الرّاحمين ! .
صبرا على قضائك يا ربّ لا إله سواك ، يا غياث المستغيثين ، مالي ربّ سواك و لا معبود غيرك ، صبرا على حكمك يا غياث من لا غياث له ، يا دائما لا نفاد له ، يا محيى الموتى ، يا قائما على كلّ نفس بما كسبت احكم بيني و بينهم و أنت خير الحاكمين .
( 2 ) يا عمر انت بنفسك و عزمت على قتلي أتيت لكي تقتلني .